جلسه ۱۶۳
10«دیگر از اوصاف حقیقیۀ محضۀ پروردگار وجوب ذاتی برای پروردگار است» که اختصاص به ذاتش دارد إنَّ الله وَاجبٌ بِالذّات غَنیٌ بِالذّات نیازی هم به غیر و انتساب به غیر ندارد «و علم ذاتش به خودش به غیر مربوط نیست و اینکه ذاتش به خودش مبتهج است نه به غیر»، چون من وقتی از چیزی خوشم میآید یک ارتباطی با غیر برقرار میکنم بعد مبتهج میشوم مثلاً انسان رفیقی را میبیند خوشحال میشود، این یک جنبۀ اضافی دارد. دیدهاید که بعضیها خودشان همینطور که نشستهاند هِرهِر میخندند؟! این شخص نه کسی را دیده و نه هیچ، این ابتهاج به ذات میشود!
و الثَّانی مِثلُ العِلمِ بِالغَیرِ و القُدرةِ عَلیه و الإرادةِ لَه و أمثالها خُذِی ـ و الیاء للإطلاق ـ ثمَّ النعوتُ الإضافیةُ و السلبیةُ کَعالمیةِ فإنَّ العالمیةَ نَفسُ النسبةِ الَّتی لِلعلمِ إلی المعلوم و کَالقادریةِ الَّتی هی نفسُ النسبةِ الَّتی بینَ القدرةِ و المقدورِ و قدوسیةِ و هی سلبُ المادةِ بِالمعنیَ الأعم و لواحقها عنه بَل الماهیةُ أیضاً.1
«دوم مثل علم به غیر و قدرت بر غیر و ارادۀ به غیب و امثال اینها» ـ رزق غیرـ که اینها همه اوصاف حقیقی ذی اضافه هستند برای پروردگار. «”یاء“ در ”خُذِی“ برای اطلاق است» نهخیر! پس یاء برای تأنیث است!!
«پس این نعوت اضافیه و سلبیه مانند عالمیت و قدوسیت میماند. اضافیه مثل عالمیت است که نفس نسبتی است که بین علم و معلوم است.» بین حالت انسان و آن صورت ذهنیه است. در مورد پروردگار هم چون ارتباطی بین پروردگار و معلولش که معلوم او است وجود دارد یک عالمیتی از این انتزاع میشود که آنوقت آن، جنبۀ نسبی میشود و «قادریت پروردگار یک حالتی است بین انسان و آن عملی که میتواند در خارج انجام بدهد، نفس نسبتی است که بین قدرت و مقدور است. و اما صفات سلبیۀ او مثل قدوسیّت عبارت از سلب مادۀ به معنای اعم و لواحق آن ماده از پروردگار بلکه از ماهیت است». پروردگار ماده ندارد بلکه به معنای اعم ... یعنی اصلاً هیچ جنبۀ استعدادی در او نیست که به فعلیت برسد. هیولا ندارد که آن هیولا بالفعل بشود. نه این ماده مادۀ خارجی دارد و نه حتی ماده به معنای استعداد که آن استعدادش بهواسطۀ تکامل به فعلیت برسد، هیچ ندارد. قدوس است از تمام جهات عدم، از تمام جهات نیاز، از تمام جهات نقص و خلأ و خلل، قدوس و پاک است.
- . منظومه، ج 3، ص 543 و 544.

