جلسه ۱۶۳
5«زیرا اگر همۀ اینها واجب باشند و بسیط هم باشند بین خود این اجزاء ارتباط و نسبت، امکان بالقیاس و مصاحبت اتفاقیه میشود» چون اگر امکان نباشد و بین اینها وجوب باشد یا باید هردوی اینها معلول برای علت ثالث باشند یا یکی معلول برای دیگری باشد که در هردو صورت خلف لازم میآید.
فَهذا بیانٌ لِلملازمةِ بِما تُقُرِّرَ أنَّه إذا فُرِضَ واجبان لم یَکنْ بَینَهُما تَلازمٌ و إلاّ لَزِمَ معلولیتُهُما أو مَعلولیة أحدهما و حینئذٍ لَم یَکن تَرکیبٌ حَقیقیٌ مُؤَدَّ إلی الوحدةِ لِعَدَمِ الاِفتِقارِ فیما بینَ الأجزاءِ.1
«این بیان ملازمه است وقتی که دو واجب باشند که تلازمی بین اینها نباشد» که در شبهۀ ابنکُمونه هم مطرح شد «لازم میآید که هردو معلول برای یک علت دیگر باشند یا یکی معلول برای دیگری باشد». پس آن دومی ممکن است و دیگر واجب نیست بنابراین یک جزء واجب است جزء دیگر ممکن میشود.
«وقتی که اینطور شد که هر دو واجب و بسیط هستند و ارتباط بین این دو بالإمکان است نهاینکه بالعلیّة وَ المعلولیه پس دیگر ترکیب حقیقی که مُؤدّی به وحدت باشد نیست [زيرا احتياج و افتقار بين اجزاء وجود ندارد]» مثلاً شما چندتا پرتقال یا چندتا سیب کنار هم بگذارید خب اینکه یک سیب نمیشود بلکه چندتا سیب است، شما چندتا کتاب را کنار هم بگذارید بالأخره چندتا کتاب است شما چندتا دفتر را کنار هم بگذارید چندتا دفتر است زید، عمرو، بکر و خالد را کنار هم بگذارید بالأخره چند نفر هستند یک نفر که نمیشوند ما هم چندتا واجب داریم که اینها کنار همدیگر هستند پس یکی نیستند.
و هذا ما ادَّعیناه مِنَ اللازمَ و احتاجَ الواجبُ فی الوجودِ هذا إذا کانت الأجزاءُ وجودیةً فعلیةً أو احتاج تَقَوُّماً أیْ فی التَّقَوُّم هذا إذا کانَت حَدِّیةً تَحلیلیةً و ذلکَ محذورٌ آخَر یَلزَمُ علی تقدیرِ وجوبِها.2
«و این همان لازمی است که اختیار کردیم» چون بین اجزاء احتیاج وجود ندارد و ارتباطی وجود ندارد، «و واجب در وجود احتیاج دارد، اگر ما اجزاء را اجزای وجودیۀ فعلیه بگیریم» ماده و صورت بگیریم، این در وجوب به یک علتی احتیاج دارد «یااینکه در تقوّم خودش به علت احتیاج دارد» یعنی اگر جنس و فصل داشته باشد در تقوّم خودش نیاز دارد. در وجود، ماده و صورت ندارد ولی در ذات خودش در ماهیت خودش جنس و فصل داشته باشد مانند اعراض که جنس و فصل دارند ولی خودشان از بسائط هستند. پس این در تقوّم ماهوی خودش نیاز به علت دارد. «اگر این اجزاء، اجزاء حدیۀ تحلیلیه باشند و این یک محذور دیگری است که لازم میآید بر تقدیر اینکه این اجزاء واجب باشند یعنی برای اینکه واجب باشند» یا در ماده و صورت خارجی به یک مؤثر و یک علت نیاز دارند که این صورت را به این ماده عارض کند یااینکه اگر شما بگویید: نه مثل اعراض [هستند که] بسائط خارجیه هستند اما میگوییم که بله بسائط هستند ولی در واقع یک جنس و فصل دارند، ماده و صورت ندارند ولی جنس و فصل عقلی و ماهوی دارند. خدا هم جنس و فصل ماهوی دارد. پس خدا در مرحلۀ تقرّر ذات خودش به علت نیاز دارد؛ در مرحلۀ تقوّم آن ماهیت نیاز به علت دارد که آن فصل را بر آن جنس حمل کند.
- . منظومه، ج 3، ص 537 و 538.
- . منظومه، ج 3، ص 538.

