جلسه ۱۶۳
6کَما إذا أمکَنَت الأجزاءُ علی تَقدیرِ ثبوتِها لِلواجبِ تعالیٰ أیضاً لَزِما أی لَزِمَ ذلکَ الاحتیاج لأنَّ الاحتیاجَ مِن لوازمِ التَّرکیب فَکُلُّ مرکبٍ محتاجٌ إلی أجزائِهِ و یُمکن أنْ یَکونَ الألفُ لِلتَّثنِیَة أی لَزِمَ الخلفُ و الاحتیاجُ جمیعاً علی تَقدیرِ إمکانِ الأجزاء.1
«حالا اگر شما بگویید که اگر اجزاء ممکن بودند و واجب نبودند لازم میآید همین خلفی که ما گفتیم؛ احتیاجِ عروض یک جزء بر جزء دیگری لازم میآید.» احتیاج تلفیق بین این جزء با آن جزء دیگر به یک علت ثالث [لازم میآید].
«در هر ترکیبی احتیاج است تا احتیاج نباشد که اینها باهم مرکب نمیشوند. هر مرکبی در ترکیب خودش احتیاج به اجزاء دارد و ممکن است ”الف“ در ”لزما“ برای تثنیه باشد یعنی هردو لازم میآید؛ یکی خلف لازم میآید و یکی هم احتیاج لازم میآید بر تقدیر اینکه ما اجزاء را ممکن بدانیم و واجب ندانیم.»
لکن لُزومَ الخلفِ عَلی وجهٍ آخَر و هُو صیرورةُ الغَنِیِّ المَحضِ مَشوباً بِالحاجةِ و الحقُ الصِّرف مُلتَئِماً مِنَ الباطلاتِ الصِّرفِة و الواجب البَحْت مُختَلِطاً بِالممکناتِ العدمِیَّة.2
«لکن لزوم خلف بر وجه دیگری است؛ درصورتیکه اجزاء ممکن باشند و شما گفتید که آن واحد و آن مبدأ اوّل غنی محض است و احتیاجی به علت ندارد و مشوب به حاجت و نیاز نیست» ولی در حال حاضر این صفت را از او پس گرفتیم و گفتیم که او هم مثل بقیۀ مرکبات خارجیه نیاز به علت مرکبه دارد «و حقِ صرف ملتئم میشود از باطلات صرفه» یعنی از باطلاتی که صِرف هستند و اینها امکان و باطل است و جنبۀ عدم بر اینها تطرّق دارد. «واجب بَحت و واجب مطلق و خالص، به ممکنات عدمیه مختلط میشود» و آن ممکنات برای وجود خودشان نیاز به علت دارند. آنها عدم هستند ولی برای عروض وجود به آنها احتیاج به یک علت ثالثی دارند. این بحث تمام شد.
الفریدةُ الثانیةُ فی أحکامِ صِفاتِهِ عَلَتْ آیاتُه.
- . منظومه، ج 3، ص 538.
- . منظومه، ج 3، ص 538.

