جلسه ۱۶۳
9ثانٍ و هو الثبوتیُ إمَّا حَقیقیاً بَدا أو مِن نِسَب أیْ إضافیاً ثُمَّ قَسِّم حقیقیاً إلی مَحضٍ أیْ قَسِّم الثبوتیَ إلی الحقیقی المَحض الذی لا یَکونُ الإضافة إلی الغیرِ نَفسِهِ و لا لَازمةٌ لَه و إلی حقیقیٍّ ذی إضافة لازمةٌ؛ الأوَّلُ کَالحیِّ و هو الحیاةُ إذ لا یُعتَبَرُ الذّاتُ فی المُشتقِ و لا سِیَّما ما یُطلَقُ عَلیه تعالیٰ و کَالوجوبِ الذّاتی و علمُ ذاتِهِ بِذاتِهِ و ابتهاجُ ذاتِه بِذاتِهِ و نحوِها.1
«دومی که صفات ثبوتیه پروردگار است یا حقیقی است یا از نسب اضافی است حالا حقیقی را [تقسیم کن] به حقیقی محضی که اضافۀ به غیر نه خود آن شیء و ذات است و نه لازمۀ برای ذات است مثل حیات و بیاضش و به حقیقی ذی اضافه مثل علم و قدرتش که لازم است. اوّلی که اضافه در آن، نه خود وصف است و نه لازمۀ آن وصف است، این حقیقی است. اوّلی مثل حیّ است و آن حیات است.
حالا چرا گفتیم که آن صفت حی است درحالیکه حیات صفت است و حیّ خود آن شخص است این همان بحثی است که قبلاً گفتیم: «ذات در مشتق اعتبار نمیشود و خصوصاً آن صفاتی که بر پروردگار اطلاق میشود». اگر بخواهیم به خدا بگوییم که ذاتٌ ثَبَتَ لَهُ این ثبوت و عروض آمده بر ذات بار شده و ترکّب را در اینجا میآورد. لذا از این نقطهنظر ذات پروردگار عین وصف او است و وصف او عین ذات او است.
البته در اینجا جای صحبت است و ما مطالبی در اینجا داریم ولی همان مطلب مرحوم میر سید شریف [صحیح است] که فرمودند: در مشتقات ذات اخذ نشده است و ضارب که میگوییم به این معنا نیست که ذاتٌ ثَبَتَ له الضَّرب، مضروب به این معنا نیست که ذاتٌ وَقَعَ عَلیه الضَّرب بلکه آن جنبۀ اشتقاقی که آن «ضاد و راء و باء» است نه خود مصدر چون خود مصدر هم بشرطلا در اینجا اخذ شد. آن حدث لابشرطی که «ضاد و راء و باء» است گاهی از اوقات جنبۀ انتساب به فاعلی در او لحاظ میشود که به او ضارب گفته میشود و گاهی اوقات جنبۀ وقوع او بر غیر لحاظ میشود که مضروب گفته میشود گاهی اوقات جنبۀ گذشت زمان بر او لحاظ میشود ماضی گفته میشود و هَلُمَّ جَرَّا. البته این بحث قبلاً در آنجا شد.
- . منظومه، ج 3، ص 543.

