جلسه ۱۶۴
4مطالبی دربارۀ مرحوم والد نوشتهام البته یک مقاله است و کتاب نیست اصلاً به قلم مقالهای است اگر میخواستم بهصورت کتاب باشد ولو به این مقدار، نحوۀ ورود و خروج و طرز بیانش تفاوت داشت. ولکن این قلم بهصورت مقالهای است یعنی خیلی سلیس و بهاصطلاح امروزی است. درعینحال افرادی که با آنها نظرخواهی شد، این مقاله را تند تشخیص دادهاند البته یکسوم.
من در آنجا نیّتم این بود که بعضی از مبانی فکری ایشان را خیلی بهنحو مختصر، مبانی اجتماعی ایشان را بیاورم ولی مبانی فکری و عرفانی و اختلاف ایشان با ملاصدرا در مسائل فلسفی و با محیالدین و اینها را اصلاً جای اینها نبوده تا بیاورم یا مثلاً از کراماتشان و از مسائل غیر عادی هیچ اسمی به میان نیامده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
ثُمَّ أشَرنا إلی البُرهانِ بِقَولِنا لَو وَجَبَت الأجزاء عَلی تَقدیرِ ثُبوتِها لِلواجبِ تَعالیٰ فَذلکَ خُلفٌ بِلا الْتِباسٍ مِن حیثُ إنَّا فَرَضنا وَاحداً ذا أجزاء و إذا کانت الأجزاء واجبات لَزِمَ تعدُّدُ الواجب و کونُ کُلّ واحدٍ بَسیطاً إذ بینَها الإمکان بِالقیاسِ و الصحابةُ الاتفاقیةُ.1
«اگر اجزاء بر تقدیر ثبوتش برای واجب تعالیٰ واجب بود خلف لازم میآید» یعنی اگر ما ثبوت این اجزاء را برای واجب بهنحو وجوب بدانیم. بله، اگر بهنحو امکان بدانیم بحثی نیست که این امکان نیاز به علت دارد اما اگر واجب بدانیم که نیاز به علت هم نداشته باشد خلف لازم میآید «از این حیث که ما از اوّل خدا را مرکب ندانستیم بلکه خدا واحد است و واحدی است که دارای اجزاء است آنوقت این اجزاء هم خودشان وجوباند پس لازمهاش این است که واجبهای متعددی لازم میآید»؛ واجبات متعدد نفسالأمریه، و اینکه هرکدام بسیط باشند نه مرکب چون اگر مرکب باشند یا خودش واجب است یا ممکن است اگر واجب باشد پس خود وجوب تعدد پیدا میکند و اگر ممکن باشد اشکال در آنجا پیدا میشود و هَلُمَّ جَرَّا.
- . منظومه، ج 3، ص 537.

