جلسه ۱۶۶
توضیحات:
65. غرر في أن أيا من النعوت عين و أيا منها زائد
جلسه ۱۶۶
10تلمیذ: این حالات مختلفه دارای تعیّن و حدود است و نفس همۀ این حالات را هم تشخیص میدهد.
استاد: درست است.
تلمیذ: منشأ علم هم از تمایز و تکثر پیدا میشود چطور میشود که در مقام ذات تمام تکثرات و امتیازات ثابت بشود درعینحال، ذات تمام این حالات را هم تشخیص بدهد؟!
استاد: آن مقام اجمال میشود. ببینید الآن نفس شما واحد است و در وحدت آن شکی ندارید، آیا شک دارید؟! واحد است دیگر، این نفس شما که الآن واحد است و در وحدت آن شکی ندارید همان نفس است که بهواسطۀ تنازل و بهواسطۀ اِعمال رویّه، به یک نفس غضبناک تبدیل میشود غضب را از جایی نیاورده است، کسی به او نداده است؛ خودتان هستید. منبابمثال شما به شخصی دارید میخندید نمیتوانید یکدفعه در عین خنده غضب کنید و به او فحش دهید! میگویند: دیوانه شده است، داشت با ما میخندید [یکدفعه چطور شد!] [میگوید:] من میخواهم خودم را با خنده امتحان کنم، ببینم که آیا از جای دیگر غضب میکنم و...! نمیخواهد امتحان کنی! برو یکی دیگر را امتحان کن! چرا میخواهی، چیز کنی. یا در عین اینکه دارید به شخصی غضب میکنید یکدفعه با خودتان میگویید: طفلی بیخود زیادی ناراحتش کردم بیا نازی نازی! بیا باباجان بیخود اذیتت کردم! با او محبت و ملاطفت میکنید یا یکدفعه فرض کنید که اصلاً رهایش میکنید و میگویید: اصلاً این حرفها نمیارزد، بهدنبال کار خودم بروم و شروع میکنید به یک مسئلهای فکر کردن.
این صور مختلفی که در عرض ده ثانیه ـ ده ثانیه هم نمیکشد ـ برای شما پیدا میشود چه منشائی دارد؟! بالأخره بروزات متفاوت است، اگر شخص ثالثی ناظر باشد میگوید: این دیوانه است چون بالأخره بروزات مختلف را میبیند. منشأ اینها آیا متعدّد است یا واحد است؟! منشأ واحد است؛ نفس است. حالا نفس از هرجا میگیرد ما با آن کاری نداریم یعنی بالاتر از نفس نمیرویم ولی خود نفس و ذات، بدون هیچ جهت خارجی دارد اعمال رویه میکند یعنی خودش را به این شکل درمیآورد این را اعمال رویه کردن و بهکار انداختن میگویند. این نفس دارد بهکار میاندازد. منشأ تمام اینها واحد است که نفس است. آن نفس است که در عین وحدانیت خودش الآن دارد تعدد پیدا میکند. درست شد؟! درحالیکه غضب یک امری است که «عندَ الذّاتِ مَوجودٌ»، شهوت امری است «عندَ الذّاتِ مَوجودٌ»، محبت امری است «عندَ الذّاتِ مَوجودٌ»، تعقل و تفکر امری است که «عندَ الذّاتِ مَوجودٌ»، این صور مختلفهای که نزد من حاضر و ناظر هستند در عین تعددشان منشأ واحد دارند.

