جلسه ۱۶۷
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
این فصل را میخوانیم بعد فصل دیگر.
إنَّ الحقيقي مِن المضافِ إشارةٌ إلى أنَّ الصفةَ الإضافيةَ كالقادريةِ مضافٌ حقيقيٌّ و الحقيقيةُ ذاتُ الإضافة ِ كَالقدرةِ مُضاف مشهوري زيدَ عَلى الذَّات بِلا خلاف إذ لو كانَ عيناً لَزِمَ كونُ الذاتِ نسبةً اعتباريةً تَعالى عَن ذلك علواً كبيراً.1
صفات اضافۀ محضه مثل عالمیت و قادریت ـ که مضاف حقیقی است و صفات حقیقی ذات اضافه مثل قدرت که مضاف مشهوری است ـ بیرون از ذات و زاید بر ذاتند بلاخلاف چون اگر این صفات عین ذات باشند لازم میآید که ذات حق یک نسبت اعتباری باشد. بلند مرتبه است ذات خداوند از این مطلب به علواً کبیراً.
لکن مَبادِیها أیْ مَبادی النُّعوتِ الإضافیة لِقَیُّومیَّةِ أیْ إلی القیُّومیَّةِ تَرجِعُ و ذی
أی القَیُّومیَّةُ لَیسَتْ نِسبةً عَقلیةً بَل هی نِسبةٌ إشراقیةٌ أی إنَّها إشراقُ الحقِّ تعالیٰ و مرتبةُ ظُهورِهِ و تَسمیَّتُهُ إضافةً إشراقیةً مَعَ أنَّه أصلُ کلِّ وجود و عِمادُ کلِّ ظهورٍ و نورٍ بِاعْتِبارِ کونِهِ برزخَ البَرازِخ واقعاً بینَ مرتبةِ الخفاءِ المُطلَقِ.2
«تمام اینها به قیّومیت پروردگار برمیگردد یعنی آن اوصافی که اوصاف اضافی حضرت حق است منشأ و ریشۀ اینها همان قیّومیت ذات به آثار و لوازم ذات خودش است. قیّومیت یک نسبت عقلیه نیست که بین دو چیز متفاوت وجود داشته باشد یعنی از باب مقولۀ اضافه نیست بلکه یک نسبت اشراقی است» که بین علت و معلول خود پیدا میشود؛ بهواسطۀ اشراق ذات علت به ماهیت معلول [پیدا میشود.] «قیّومیت، اشراق حق متعال و مرتبۀ ظهور او است» به معلولی که اصلاً وجود خارجی نداشته و از کتم عدم به ظهور حق ظهور پیدا میکند بنابراین قیّومیت در اینجا بهواسطۀ همان اضافۀ اشراقیه حاصل میشود.
«ما این قیّومیت را اضافۀ اشراقیه میدانیم و جنبۀ اضافی را در آن رعایت میکنیم بااینکه خداوند متعال اصل هر وجودی است» و یااینکه ما اشراق حق را اصل هر وجودی میدانیم و هر ظهوری به او وابسته است «و عماد هر نور و ظهوری از اشراقیّت است» پس در اینجا اصلاً نسبتی نیست و اضافهای نیست پس چرا ما در اینجا این را اضافه مینامیم؟! «به اعتبار اینکه این اشراق حق برزخِ برازخ است» و واسطۀ بین آن مقام هوهویّت است که عالم عماء و ذات است که هیچ جنبۀ ظهوری ندارد و عالم ظهورات است. این واسطۀ او است. «این اشراق حق واقع است بین آن مرتبۀ خفاء مطلق» که در آنجا هیچ ظهوری نیست که به آن مرحلۀ مقام «هُو» میگویند که «لا إسم و لا رَسم» است یعنی همان مقام ذاتی که وجود منبسط است.
- . منظومه، ج 3، ص 547.
- . منظومه، ج 3، ص 548.

