جلسه ۱۶۸
10مثل اینکه میگوییم: «الف» مساوی با «ب» و «ب» هم مساوی با «جیم» است پس «الف» مساوی با «جیم» است. این قدرت زید خاص زید است قدرت عمرو هم اختصاص به عمرو دارد؛ نه آن در این تسری میکند و نه این در آن تسری میکند، وقتی که مصداقاً باهم اختلاف دارند درعینحال بسیطالحقیقه میگوید که قدرت بیقدرت، این قدرت هم بدون قدرت اینهم که داخل در من است پس این قدرت داخل در این قدرت است دیگر، هان بله دیگر چون بسیطالحقیقه میآید هردو را میگیرد و این بهخاطر این است که هیچ منافاتی ندارد که یک امر بسیطی بسیط بر مصادیق مختلف باشد. چه اشکال دارد. این اختلاف در ذات امر بسیط باشد خود آن امر بسیط «بما هو بسیط» مستجمع جمیع صفات است؛ صفت کمال، صفت قدرت، صفت بهاء، صفت نور، هرکدام از اینها مصداقاً با همدیگر اختلاف دارند این امر بسیط چطور در مقام تنازل موجب اختلاف مصداقی میشود؟! ولی این اختلافی که پیدا شده مگر نباید از ناحیۀ علت پیدا بشود؟! آنوقت در خود علت مصداقاً اختلاف وجود ندارد؟! شما از کجا میگویید که علم و قدرت در مرحلۀ ذات مصداقاً یکی است و مفهوماً باهم تفاوت دارند و مفهوم هم کشک است و پی کارش برود؟! وقتی که مفهوم مصداقاً یکی شد یعنی چه؟! یعنی بیخود مصداقاً یکی است وقتی که مصداقاً یکی شد پس این مفهوم را از کجا بهدست بیاوریم؟! وقتی که زید بما هُوَ زید یکی است حالات و عوارض مختلف بر او طاری نشود پس ما این قیام و قعود را از خانۀ کدام خاله برای زید آوردیم و مساری و طاری و عارض کردیم؟! ما تا یک امر وجودی خارجی نبینیم که نمیتوانیم یک وصف و یک عَرَض را بر ذات حمل کنیم ما تا وقتی که زید را زید بدانیم، نمیتوانیم ابنعمرو را به آن حمل کنیم نمیتوانیم قیام را به آن حمل کنیم نمیتوانیم قعود را به آن حمل کنیم.

