جلسه ۱۶۸
3امکان انتزاع معانی متفاوت از مصداق واحد
همینطور اوصاف حضرت حق ازنظر مفهومی مختلف هستند ولی ازنظر مصداقی واحد هستند و اشکالی هم ندارد که ما از یک مصداق واحد معانی متفاوتی را انتزاع کنیم، چون جهت مصداقیت آن معنا در آنها تفاوت پیدا میکند.
مرحوم حاجی در اینجا مثال میزنند و میگویند که در مسئلۀ علم و قدرت، شما خودتان را میبینید که ما معلوم حضرت حق هستیم و درعینحال مقدور او هم هستیم، هم معلوم و هم مقدور، اگر قرار باشد که معلومیت ما، غیر از مقدوریت ما باشد و مصداقاً تفاوت کند بنابراین مشخص میشود که معلومیت ما یک حدّی در حضرت حق خورده است که غیر از مقدوریت ما است درحالیکه مقدوریت ما برای حضرت حق لایتناهیٰ است و معلومیت ما را هم دربر میگیرد و بالعکس اگر مقدوریت ما غیر از معلومیت حضرت حق باشد بنابراین لازمهاش این است که در معلومیت حضرت حق، حدّی است و شامل مقدوریت ما نمیشود، از اینجا استفاده میکنیم که هرجا که مقدوریتی هست باید معلومیتی باشد، به عبارت دیگر در هرجا قدرت هست در آنجا علم هست و در هرجا علم هست در آنجا قدرت هست.
پس علم خداوند متعال عین احاطۀ به قدرت او است و قدرت او عین احاطۀ به علم او است و حیات او عین احاطۀ به علم و قدرت او است بنابراین ما نمیتوانیم مِیزی بین قدرت و علم از نظر مصداق در خداوند متعال پیدا کنیم.
همچنین در مورد نور میگویند که نورٌ ظاهِرٌ بِذاتِه و مُظهِرٌ لِغَیره و مَعروفٌ بِذاتِه و مُعرِّفٌ لِغَیره، پس نور عین ظهور است هر چیزی که اینطور باشد عین ظهور است و ظهور عین ظاهر است، ایشان آن معنای مصدری و معنای اشتقاقی را مطرح میکنند و مطلب دیگری در اینجا ندارد ـ البته مطلب دارد ولی مطلبی که فعلاً قابل بحث باشد ندارد ـ چون وقتی اصل قضیه ثابت شد دیگر در اوصاف حضرت حق این مسئله سیران دارد؛ قدرت او، علم او، حیات او، ابتهاج او، سرور او، عشق او به ذات او، قاهریت او، قادریت او، تمام اینها دیگر اوصاف واحدی هستند که مصداق همۀ اینها مصداق واحد میشود، اگر ما مطلبی داریم در اصل قضیه باید صحبت کنیم.

