جلسه ۱۶۸
4اینکه مرحوم حاجی در اینجا میفرمایند که ما از یک مصداق واحد میتوانیم معانی متفاوتی را انتزاع کنیم، باید ببینیم آیا میتوانیم با این کلام ایشان مساعدت کنیم یا نه؟ قبلاً در بحث شبهۀ ابنکُمونه ایشان اینطور میگفتند که چه اشکالی دارد بر اینکه هویّات مختلفۀ بتمام ذات و بسیط ـ حالا دو هویت یا سه هویت یا هرچه ـ تحقق خارجیۀ آنها هیچگونه تصادم و تزاحمی با مسئلۀ واجبالوجود بودن آنها نداشته باشد و بههیچوجه منالوجوه باهم تعارض نداشته باشد.
جوابی که مرحوم حاجی میدادند این بود که امکان انتزاع یک معنای واحد و یک مفهوم واحد از مصادیق مختلفۀ بتمام معنا ـ نه جهت اشتراک آنها بلکه هویّات مختلفۀ بالذات ـ نیست. اگر شما بخواهید یک جامعی از دو چیز بهدست بیاورید آن منشأ انتزاع آن مفهوم باید در هردو وجود داشته باشد. منبابمثال میگویید که این دوتا وزنشان سی کیلوگرم است حالا یکی انسان است و دیگری حجر است، بین اینها هیچگونه نقطۀ اتفاقی نیست الاّ در جسمیت، بالأخره این وزنی را که شما به آنها نسبت میدهید یک جهت اشتراکی بین این دو هست اما اگر شما گفتید که وزن انسان و وزن برق سی کیلوگرم است چه جهت اشتراکی بین این دوتا هست؟! شما که این کیلو را بر انسان و بر برق یا بر نور حمل میکنید آنها که وزنی ندارند پس این وجه اشتراک و منشأ انتزاعی که شما الآن اخذ کردید، باطل است. یک مفهوم دیگری را بر اینها بار کنید که بهجهت اشتراک آنها است، منبابمثال اینطور بگویید که هم انسان و هم برق هردو متحیّز هستند وصف تحیّزی را که به آنها نسبت میدهید درست است، بالأخره برق یک امر مادی است مکان میخواهد جا میخواهد حالا چه بهصورت سیم باشد یا بهصورت غیر سیم باشد بهصورت موج باشد که در غیر سیم است، الآن همین امواجی که وجود دارند در خود این امواج هم یک نحو الکتریسیته وجود دارد که از تجمع آنها اشتداد پیدا میشود لذا اینها نیاز به مکان دارند؛ شما نمیتوانید وزن را مابهالاِشتراک بین این دو بگیرید چون منشأ و مصداق وزن در این دوتا منتفی است در یکی هست و در دیگری نیست ولی تحیُّز یک جهت اشتراکی بین هردو هست که شما میگیرید و قسعلیٰهذا.

