جلسه ۱۶۸
5بنابراین نمیشود از دو هویت مختلفۀ بتمام ذات یک مفهوم واحد و فاردی را انتزاع کرد. همینطور ما مطلب را در مورد مصداق واحد [بیان میکنیم]؛ چرا نمیتوانیم یک معنا را از دو هویت مختلفۀ بتمام معنا اخذ کنیم؟! چون منشأ انتزاع ندارد پس اگر میخواهید شما یک مفهوم را از یک مصداق اخذ کنید باید مابإزاء این مفهوم و محکیٌ عنه این مفهوم در آن مصداق وجود داشته باشد، آیا غیر از این است؟! انسانی که چشم ندارد شما نمیتوانید بَصَر را به آن انسان نسبت دهید چون مابإزاء ندارد. هزار بار هم بگویید که او بصیر است مابإزاء آن کجا است؟! مابإزاء ندارد یااینکه سمیع را میخواهید به یک انسان نسبت دهید باید یک مابإزائی داشته باشد؛ گوشش بشنود، خراب نباشد اما اگر منبابمثال شما یک معنایی را به شخص و مصداقی نسبت دهید که مابإزاء خارجی نداشته باشد این انتساب شما غلط است یعنی به همان دلیلی که مرحوم حاجی در رد شبهۀ ابنکمونه فرمودند که نمیشود معنای واحد را از مصادیق متعدده اخذ کرد ما به همان دلیل میگوییم که انتساب یک وصف به یک مصداق، منشأ انتزاع آن وصف را در آن میطلبد، نمیشود که آن منشأ انتزاع بما هوهو وجود نداشته باشد یعنی یک مصداق بما هوهو از یک جهت و از یک نقطه باشد بعد شما دهتا صفت از این انتزاع کنید.
تا این زید یک ارتباطی با عمرو نداشته باشد شما نمیتوانید ابنعمرو به او بگویید، گرچه مصداق، مصداق واحد است ولی جهت انتزاع خارجی وجود دارد. اینکه الآن زید با عمرو ارتباط دارد، این انتساب عمرو با زید یک امر خارجی است، یک امر محقق خارجی است و در یک ظرفی بوده است و در یک ظرفی اتفاق افتاده است که ما به لحاظ وجود خارجیۀ آن ظرف الآن به این ابنعمرو میگوییم اما اگر عمرو بود و بچه نمیزائید ما هزار سال به او ابنعمرو نمیگفتیم. گرچه این شخص خارجی و این مصداق خارجی دارای گوشت و پوست و استخوان است و ما به آن لحاظ به این ابنعمرو نمیگوییم، درست است. آیا ما به لحاظ ابرو، چشم، دماغ، دهان، این قد یک متر و نیمی و امثالذلک به او ابنعمرو میگوییم؟! یا اصلاً به این کاری نداریم؟! این مرآت است و از یک نسبت خارجی حکایت میکند که آن نسبت خارجی تحقق پیدا کرده است که آن تولد زید از عمرو است، به آن لحاظ ما به او ابنعمرو میگوییم و کاری به خود این نداریم، این با بقیه چه فرقی میکند؟!

