جلسه ۱۶۸
8از این جهت سراغ حضرت حق آمدیم؛ در مورد پروردگار متعال لا شَکَ و لا شبهة که ما مفاهیم مختلفهای را بهعنوان قدرت، بهعنوان علم، بهعنوان حیات ـ به این عناوین مختلفه ـ به حضرت حق اطلاق میکنیم و خودمان این اختلاف را در مفاهیم میبینیم. منبابمثال میبینیم که قدرت مسئلهای است علم مسئلۀ دیگر است. حالا علم یا مثلاً به معنای صور ارتسامیۀ در ذهن باشد یا به معنای خود همان حضور اشیاء «لَدَی الذّات» باشد خود همان حضور را علم میگوییم.
حالا که به اینها میگوییم آیا اختلافی بین این دو نمیبینیم؟! قدرت یعنی اعمال رویه، علم یعنی حضور؛ حالا یا صور مرتسمه یا نفسالشیء، فرق نمیکند. ما بین این دو مسئله اختلاف میبینیم یا نمیبینیم؟! اختلاف میبینیم. جناب حاجی! چطور این علم و قدرت در نفس و در ذات ما مصداقاً اختلاف دارند اما در حضرت حق نباید اختلاف داشته باشند؟! مگر نفس ما بسیط نیست؟! مگر ما روحمان بسیط نیست؟! حالا بگوییم که جسممان مرکب از فلان و امثالذلک است خب مرکبات را که دارید میبینید اما روح ما و نفس ما که منشأ برای بروز قدرت است، ظهور علم است، ظهور حیات است، ظهور قهر، ظهور رحمت و شفقت، ظهور فکر و عقل است آیا نفس ما هم مرکب است یا آنکه دیگر مرکب نیست؟! چون نفس در مقام جوهریت خودش بسیط است و خود شما هم معتقدید البته من این را بهعنوان تأیید دارم میگویم والاّ من اصلاً کاری به دلیل ندارم، این بهعنوان تأیید است. دلیل بماند، بهعنوان تأیید و بهعنوان خلف. چطور شما نفس را بسیط میدانید و در مرحلۀ روحانیت خودش مجرد میدانید درعینحال علم نفس را غیر از قدرت میدانید؟! قدرت نفس را غیر از علم میدانید؟! نفس را در مقام عقلانیت غیر از مقام شهویت میدانید؟! اینها بهخاطر چیست؟! چون منشأ انتزاع در نفس تفاوت دارد درحالیکه نفس بسیط است. حالا که نفس بسیط شد ما در مورد پروردگار متعال میگوییم که چطور نباید اینطور باشد؟! چرا نباید یک وجود واحد بما هُو واحد منشأ برای اینها بشود؟! یعنی یک وجود واحد بما هُوَ واحد، بهجهت استجماعش جمیع صفات کمالیه را میتواند منشأ برای اینها باشد و این اشکال ندارد. یعنی در وجود پروردگار قدرت و علم و حیات از همدیگر تفاوت دارند. علم عبارت است از حضور اشیاء عِندَ الذات، قدرت عبارت است از اعمال رویۀ دخل و تصرف؛ این چه ربطی به او دارد؟!

