اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۶۹

توضیحات:

66. غرر في أنها متحدة كل مع الأخرى

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۶۹

6
  • حالا ما چطور این مقدوریّت را عین معلومیت قرار دادیم: «این‌طور است که شما مقدور و معلوم خدا هستید، مراد او هستید و معلول او هستید [و غير اين اضافات از مضايقات ديگر]»؛ از صفات دیگر مثلاً محبوب او هستید إن‌شاءالله! از آن اضافاتی که ... چون در اینجا اضافات خداوند متعال به اضافۀ اشراقیه زیاد است، ارتباطی با آن متعیّن پیدا می‌کند. «درحالی‌که تو یک نفری و مصداق فاردی هستی نمی‌توانی بگویی که من مقدور او هستم از یک ‌جهت و معلوم او هستم از ‌جهت دیگر» که مقدوریت ما با معلومیت ما دوتاست. ما می‌توانیم بگوییم که ما فرزند حسن هستیم از یک‌جهت اما پدر حسین هستیم از جهت دیگر، می‌توانیم بگوییم، چون دو نسبت در اینجا هست ولی در اینجا نمی‌توانیم بگوییم که به‌خاطر یک مسئله معلوم خدا هستیم و به‌خاطر مسئلۀ دیگر مقدور خدا هستیم یا چون خدا به ماسوا علم دارد پس ما معلوم او می‌شویم و چون خدا به ماسوا قدرت دارد پس ما مقدور او هستیم این را نمی‌توانیم بگوییم. همان‌طور که در بین خودمان می‌گوییم و اضافات را بر حسب نِسَب تعیین می‌کنیم.

  • إذْ یَلزِمُ أن یکونَ حِیثیَّةُ مقدورِیَّتِک غیرَ معلومةٍ لَه معَ أنَّه لا یَعزُبُ عَن علمِهِ مثقالُ ذرةٍ أو حیثیةُ معلومیتک غیرَ مقدورةِ لَه معَ ثبوتِ عمومِ قُدرتِهِ علی أنَّ الکثراتِ و المرکَّباتِ لا بُدَّ أن تَنتَهِی إلی الوحداتِ و البَسائطِ و کلُّ واحدٍ بسیطٍ منها شیءٌ و موجودٌ و واحدٌ و معلومٌ و مقدورٌ لله إلی غیرِ ذلک مِن جهةٍ واحدةٍ.1

  • «زیرا لازم می‌آید که مقدوریت تو برای خدا معلوم نباشد بااینکه علم او همه چیز را فرا گرفته است یا حیثیت معلومیت شما غیر از مقدوریت باشد»، چون در خدا دو چیز متفاوت است و این دو چیز به همدیگر ربطی ندارند؛ خدا قادر است و ربطی به علمش ندارد، و خدا عالم است و ربطی به قدرتش ندارد پس حیثیت معلومیت با حیثیت مقدوریت دوتاست. «بااینکه قدرت خداوند هم عام است علاوه بر اینکه کثرات‌ و مرکبات، همه باید به وحدات و بسایط برگردند.» اگر شما تمام مرکبات را نگاه کنید وقتی که تحت نوع و اینها می‌آیند بالأخره به یک حقیقت واحد برمی‌گردند که مثلاً جوهر است یااینکه مثلاً برگشتشان به یک عرض است.

    1. . منظومه، ج 3، ص 553.
/