جلسه ۱۷۰
10[و ملتزم بودن اين طائفه به قدماء ثمانيه امرى است مشهور و معروف] بر گردن اینها گذاشتهاند پس شما هشت قدیم باید معتقد باشید که یکی ذات است و هفتتا هم از آن اوصاف و امثالذلک است. «معتزله هم قائل به نیابت ذات از صفات شدهاند، این ذات نائبمناب صفات است به این معنا که مثلاً خاصیت علم اتقان فعل است و حقیقتاً این مترتّب بر نفس ذاتش هست بدون صفت علم» یعنی این اتقان فعل، به خود ذات برمیگردد، نهاینکه این ذات یک صفتی به نام علم داشت بلکه خود این ذات اقتضای اتقان میکند، نهاینکه این ذات یک علمی دارد که آن علم اقتضای اتقان میکند، نه! خود این ذات. «مشهور شده است که غایات که نتایج است را بگیر و مبادی را رها کن.» بنابراین غایات این صفات در ذات متحقق است ولی خود این صفات متحقق نیست.
وَ بِالحَقیقة هُم نافونَ لِلصفات. وَ مَنشأُ غَلَطِهِم أنَّ الصِفَةَ هِیَ المَعنیَ القائِمُ بِالغَیرِ فَکَیفَ تَکونُ ذاتاً مُستَقِلَةً وَ لَم یَتَفَطَّنوا أنَّ حَقیقةَ کُلِ صِفَةٍ هِیَ الوُجود وَ الوُجودُ مَقولٌ بِالتَشکیک فَکُلُّ صِفَةٍ لَهُ عَرضٌ عَریضٌ کَما مَرَّ فِی العِلمِ أنَّ مَرتِبَةً مِنهُ کَیفٌ وَ مَرتِبَةً مِنهُ واجبٌ بِالذّاتِ وَ قِسْ علیهِ القُدرةَ و الإرادةَ و غَیرِهُما.1
«در حقیقت این آقایان نفی صفات میکنند و منشأ غلط اینها این است که صفت یک معنای قائم به غیر است پس چگونه میشود ذاتِ مستقل باشد؟! متوجه نشدهاند که حقیقت هر صفتی وجود است و وجود هم مقول به تشکیک است» و هم به ذات تعلّق میگیرد و هم به وصف تعلّق میگیرد و هم وجود، وجود وصف نازل است و هم وصف عالی است که وصف نازلش در ما و وصف عالیاش در خداوند متعال است. «هر صفتی یک عرض عریضی دارد چون در علم گذشت که یک مرتبۀ از علم کیف است و در وجود ما هست و مرتبهای از او واجب به ذات است [و بر علم نيز قدرت و اراده و غير اين دو را قياس نما]» که در پروردگار متعال است بااینکه به هردو علم میگویند.
- . منظومه، ج 3، ص 559 و 560.

