جلسه ۱۷۰
11فَالمَرتِبَةُ الأعلی مِن کُلِ صِفَةٍ هِیَ حَقیقةُ تِلکَ الصِفَة بِلا مجازٍ و الألفاظُ موضوعَةٌ لِلمَعانیِ العامَة.1
مرتبۀ أعلیٰ از هر صفتی حقیقت این صفت است بدون مجاز و الفاظ هم برای معانی عامه وضع شدهاند.
همانطوریکه علم به ما اطلاق میشود ـ این علم ـ به واجبالوجود بالذّات هم اطلاق میشود؛ «إنَّ الله عِلمٌ» چون علم عین ذات اوست، «إنَّ الله قدرةٌ» چون قدرت عین ذات اوست اما همین قدرت در مرحلۀ نازل به ما گفته میشود، نمیگوییم: «إنّا عِلَمٌ»، چرا؟! چون صفت از مرحلۀ ذات در ما دوئیت دارد و به دور است و الفاظ هم برای معانی عامه هستند و هم علم به علم نازلۀ ما گفته میشود و هم علم به مرتبۀ بالا اینهم مطلب معتزله و مسئلهای که راجع به آن بود.
وَ نَغمَةُ الحُدوثِ أیِ حُدوث صِفاتِهِ الحقیقیة فِی الطَنبور أیِ طَنبور مَعرِفة الصِفات قد زادها القائِلُ الخارجُ عَن مَفطورٍ أیِ مَفطورِ العَقلِ الإنسانی تَعبیرٌ وَ تَقریعٌ لِلکَرامیة حَیثُ زادوا وَقاحَةً وَ فَظاعَةً فَجَمَعوا بَینَ زیادةِ الصِفاتِ الحقیقیة و حُدوثِها وَ لا یُرضیٰ بِهِ فِطرَةُ العَقل.2
«نغمۀ حدوث صفات حقیقیه را در طنبور معرفت صفات، زیاد کرده است قائلی که خارج از مفطور عقل انسانی است یعنی عقل انسانیاش کار نمیکند، کرامیه هستند که قائلین به اینها هستند.»
تلمیذ: حدوث ذاتی میگوییم، نه حدوث زمانی.
استاد: نه اینها به حدوث زمانی قائلاند.
«اینها خیلی وقاحت و فظاعت را [به مرحلۀ زيادى رساندهاند] و بین زیادی صفات حقیقیه و حدوثش جمع کردهاند و فطرت عقل هم که به این راضی نمیشود.»
ثُمَّ أشَرنا إلی تَزییفِ هذَا المَذهَب بِقولِنا ما واجَبٌ وُجودُهُ بِذاتِهِ فَواجَبُ الوجود مِن جَمیعِ جَهاتِهِ.3
«در [تضعيف و فساد] این مذهب اشاره کردیم به قول خودمان که آنچه که وجودش ذاتاً واجب است از جمیع جهات باید واجب باشد» و نمیشود از بعضی جهات حادث باشد چون وقتی که ذات اقتضای وجوب به ذات میکند، آن شوائب و لوازم ذات هم باید واجب باشد چون اگر ذات خودش ذاتاً واجب باشد ولی قدرتش واجب نباشد و حادث باشد پس این ذاتِ بدون قدرت روی پای خودش نمیایستد چون ذات، ذات قادری است که میتواند به حیات خودش ادامه دهد و فرض ما این است که این ذات واجبالوجود بالذّات است و قدرت بر حیات را از جای دیگر نیاورده است پس نمیشود که وصف آن وصف حدوثی باشد و
- . منظومه، ج 3، ص 560.
- . همان.
- . منظومه، ج 3، ص 560.

