جلسه ۱۷۰
12فَکَما أنَّهُ واجبُ الوجود کَذلِکَ واجَبُ العِلم و القُدرة و الإرادة و نَحوِها وَ لَیسَ هذا تَزییفاً لِمَذهَبِ الأشعری إذ هُوَ أیضاً یَقولُ صِفاتَهُ واجِبَةٌ لِذاتِهِ لِقولِه بِقِدَمِها فَهذِهِ القاعِدَة أعنی قولُنا واجِبُ الوُجود بِالذّاتِ واجبُ الوجود مِن جَمیعِ الجَهات أعَمٌّ مِنَ العِینیَة.1
[پس همانطورى كه واجب الوجود بوده واجب العلم و واجب القدرة و واجب الاراده و امثال آن نيز مىباشد.]
«ما نمیخواهیم مذهب اشعری را در اینجا خراب کنیم و بگوییم که آن واجبالوجود بالذّات از جمیع جهات واجب است پس مذهب اشعری در اینجا مورد تزییف است.» اشعری هم میگوید که صفاتش واجب بالذّات است ولی او قائل به زیادی صفات بر ذات است اما در واجبالوجود بودنش حرفی ندارد. «این قاعدهای که میگوییم: واجبالوجود بالذات واجبالوجود از جمیع جهات است اعمّ از عینیت است»، ما قائل به عینیت بودیم و اشعری قائل به ازدیاد بود ولی درهرصورت هردو قائل به واجبالوجود بالذات برای این صفات هستیم.
تلمیذ: ایشان قبلاً فرموده بود که ما مفاهیم متکثره را از یک مصداق واحد بدون لحاظ جهات انتزاع میکنیم. در اینجا گفته بود که مثلاً از جهت واحد هستند، ایشان میگوید که ما در همین مصداق واحد و فارد این مفاهیم علم و قدرت و اراده را انتزاع میکنیم بدون جهات یعنی از خود مصداق، جهات را درنظر نمیگیریم، درحالیکه ... میخواهیم بگوییم آنجا نافی جهت شده است و اینجا مُثبت جهت شده است؟
استاد: نه، جهات مختلف در مرحلۀ مفهومیت، اصلاً در مرحلۀ مفهومیت که اگر علم و قدرت و امثالذلک باشد این جهات مختلفهای که اینها از نقطهنظر مفهومی اختلاف دارند بنابراین آنوقت واجبالوجود از آن جهات هم میشود واجبالوجود باشد گرچه عینیتش، عینیت واحد است یعنی همین جهات مختلف در مرحلۀ مصداق واحد میشوند، نمیشوند؟! و آن واحد هم با ذات واحد است ولی بالأخره از نظر ماهوی که اختلاف دارند، شما علم را عین قدرت میدانید؟! نمیدانید.
- . همان.

