جلسه ۱۷۰
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
غُررٌ فی ذِکرِ أقوالِ المُتِکَلمین فی هذا الباب:
و الأشعری بِإزدیادٍ قَائِلة *** وَ قَالَ بِالنِّیابَةِ المُعتَزِلَة وَ نَغمَةُ الحُدوثِ فی الطَنبورِ *** قَد زادَها الخَارِجُ عَن مَفطورٍ مَا واجِبٌ وُجودُهُ بِذاتِه *** فَواجِبُ الوُجود مِن جَهاتِه غرر فی انه تعالی عالم بذاته:
وَ هُوَ تَعالیٰ عالِمٌ بِالذَّاتِ إذ *** مِنهُ وُجودُ عالمی الذّاتِ أُخِذ برهانٌ آخر:
وَ کُلُّ مَا جُرِّدَ عاقِلٌ کَما *** تَجَرَّدَ العاقِلُ أیضاً حَتَما إذ عَقلُهُ إمَّا لَهُ الإمکان *** أو لا و هذا الظَّاهِرُ البُطلان1 مرحوم حاجی سه قول در اینجا در بیان صفات خداوند متعال بیان میکنند؛ بیان ایشان در باب صفات و ذات، عینیت مصداقی صفات با ذات بود، نه اتحاد مفهومی آن. بنابراین مصداق قدرت در خداوند علی أعلیٰ عین مصداق علم است عین مصداق اراده است عین مصداق حیات است اما از جهت مفهومی اینها باهم تفاوت دارند. دلایل ایشان با جوانبی که بهنظر میرسید عرض شد.
نظریۀ اشعری راجع به صفات خداوند
بهدنبالۀ او اشعری مطلبی دارد که ذات را جدای از صفات و صفات را زائد بر ذات میداند و درعینحال که ذات قدیم است صفات هم قدیم است و آنها را ملزم کردهاند به اینکه شما همینطوری که در ذات باید قائل به قِدم شوید، در صفات هم باید قائل به قِدم شوید و قدمای ثمانیه در اینجا برای آنها درنظر گرفتهاند؛ یکی ذات، بعد هم اسماء که علم و اراده و قدرت و حیات باشد و دیگر...
تلمیذ: همان سبعه؟
استاد: همان سبعه به اضافۀ ذات، میشود هشتتا و دیگری تکلم که تکلم را هم بهاصطلاح از اوصاف سبعه گرفتند البته آنها جواب میدهند و بیانشان این است که آنچه که مورد اشکال است این است که ذات قدیم باشد اما اگر صفات قدیم باشد اشکالی ندارد. اگر شما ذوات متعددۀ قدیمه را مطرح کنید لذا در اینجا واجبالوجود متعدد میشود اما اگر صفات قائم به ذات بود و درعینحال زائد بر ذات باشد این اشکالی را پیش نمیآورد. اینها دوباره از طرف خودشان به آنها اشکال میگیرند که اگر این ذات منشأ برای صفات باشد اشکال ندارد اما وقتی که شما صفات را زائد بر ذات میدانید با این قِدمش در تعارض است.
- . منظومه، ج 3، ص 557.

