جلسه ۱۷۰
4ما انتزاع میکنیم نهاینکه در آنجا هم همینطور است، آنجا اینطور نیست بلکه ما تکلم را انتزاع میکنیم نهاینکه خود ذات متکلم است، ما انتزاع قدرت را بر ذات میکنیم نهاینکه ذات واقعاً وصفی به نام قدرت دارد، خود ذات از اینها نیابت میکند.
مرحوم حاجی میفرماید: آنچه که باعث شده است که اینها به این مسئله مبتلا شوند این است که اینها صفات را قائم به غیر میدانند، [میگویند:] این صفات خود صفاتی هستند که قائم به غیر هستند مثلاً قیام قائم به غیر است قعود قائم به غیر است، همۀ این کیفها و اعراض قائم به غیر هستند. این صفات استقلال در وجود ندارند، اگر استقلال در وجود دارند پس چگونه شما این صفات را بر ذات حمل میکنید درحالیکه صفت قائم به غیر است؟! پس این صفات استقلال در وجود ندارند، اینها اصلاً وجودی ندارند.
اگر مسئله از این قرار است باید گفت: همانطوریکه وجود به اصل ذات تعلّق میگیرد، به صفات هم تعلّق میگیرد و وجود که فقط وجود موضوع نیست بلکه وجود عَرَض هم یک نحوه از وجود است، وجود موضوع یک نحوه از وجود است، وجود جوهر یک نحوه از وجود است، وجود غیر جوهر نحو دیگری است، مجردات فرق میکنند، ماده فرق میکنند، وجود صورت و...، همۀ وجودات متفاوت هستند. خود اصل وجود و آن کمال اوّل برای موجودیت یک مسئله است و عوارض و حوادثی که بر اینها عارض میشوند و صفاتی که بر این وجود طاری میشوند خود آنها هم وجودی هستند، نهاینکه اینها اصلاً هیچ شیئی نیستند بلکه هرچه هست همان جوهر و موضوع است، نهخیر! خود این اصل تکوّن یک جوهر وجود است و صفات او هم خودش وجود دیگری است ولی وجود وصفی است، وجود موضوعی است، وجود صفتی است، وجود نعتی است، همۀ اینها وجوداتی هستند که کیفیت وجود در آنها تفاوت پیدا میکند پس اینکه حالا چون این صفات قائم به غیر هستند موجب نمیشود که شما قلم وجود را از آنها بردارید، نهخیر! آنها وجود دارند ولی وجود آنها وجود نعتی و وجود وصفی است، این یک مطلب [است].

