جلسه ۱۷۰
5توجیه نظر معتزلی راجع به صفات خداوند
دوباره اگر بخواهیم در مقام توجیه کلام معتزله بربیاییم و بخواهیم مطلب اینها را بهنحوی توجیه کنیم، نه توجیهی که بما لا یرضی صاحِبه باشد بلکه واقعاً ببینیم آنچه که داعی شده است برای اینکه معتزله این مطلب را بگویند، چیست؟! آن [توجیه] این است اینکه ذات را نائبمناب این اوصاف میدانند این نیست که اصلاً اینها وصف را از خدا نفی کنند و بگویند که خدا عالم نیست، خواهینخواهی چه اینکه بگویند عالم نیست چه اینکه بگویند عالم است همینکه اینها اثر همین وصف را در خدا اثبات میکنند علم او را هم اثبات میکنند، مثل اینکه میخواهید ریش شخصی را اصلاح کنید اگر قیچی را بردارید خودتان با زبان بیزبانی میگویید که اینطرف ریش دارد که الآن ریشش را اصلاح میکنم گرچه اسمش را به زبان هم نیاورید. او قیچی میزند دیگر، اینکه قیچی میزند پس معلوم است که ریشش را کوتاه میکند.
اینها هم که آثار وصف را در خدا اثبات میکنند چطور ممکن است اصل وصف اثبات نشود درحالیکه این اثر نتیجه و معلول برای آن وصف است؟! آنچه را که اینها میگویند، دلیلشان این است که میگویند وقتی که ما به ذات نگاه میکنیم غیر از ذات چیزی نمیبینیم هرچه میبینیم فقط ذات است، اینکه ذات دارای وصفی باشد و عالم باشد همین ترکّب و امثالذلک لازم میشود، برای فرار از این قضیه گفتهاند که اصلاً ذات دارای وصف نیست بلکه خود نفس ذات قائممقام و نائبمناب اوصافش هست. این فقط بهخاطر این جهت است که ترکّب در ذات لازم نیاید اما اینکه ذات واقعاً عالم به خودش نیست عالم به ذات نیست عالم به فعل نیست، هیچ دیوانهای چنین حرفی نمیزند حالا بالأخره یا شما باید قائل به حدوث اوصاف بر ذات شوید یا قائل به قِدم این اوصاف برای ذات شوید اما اینکه بگویید که اصلاً ذات، عالم نیست [چه کسی] چنین حرفی میزند؟! حالا چه معتزله چه اشاعره و چه غیر اینها.

