جلسه ۱۷۱
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
غررٌ فِی أنَّه تَعالیٰ عالمٌ بِذاتِهِ:
و هُو تَعالیٰ عَالمٌ بِالذّاتِ إذْ *** مِـنه وُجود عَالمی الذّات أُخِذْ برهانٌ آخرٌ:
وَ کُلُّ مَا جُرِّدَ عاقِلٌ کَما *** تَجَرَّدَ العاقِلُ أیضاً حَتَما إذ عَقلُهُ إمَّا لَهُ الإمکان *** أو لا و هذا الظَّاهِرُ البُطلان ثمَّ الجـوازُ إنْ بِتَغییرٍ فَذا *** خـلفٌ إذِ الموضوعُ عقلاً أُخِذا و دُونَه بِالفِعلِ مَعقولٌ فَهو *** عاقِلُهُ بِالفِعلِ إذْ ضایَفَه ما غَیر مَعقولیة حُصولا *** لم یلف عقل عاقلاً مَعقولا1 مرحوم حاجی در اینجا بحث علم ذات به ذات را مطرح میفرمایند و دلیل اوّلی که میآورند این است که ما در خودمان میبینیم که عالم به ذات هستیم؛ هر انسانی عالم به ذات خودش است و هر حیوانی عالم به ذات خودش است. این منشأ علم به ذات از کجا است؟! ما تا این صفت کمالیه را از یک منشئی نگیریم نمیتوانیم واجد این صفت باشیم.
علم به ذات یک صفت کمالی برای وجود
آیا علم ذات به ذات یک صفت کمالی است یا نه؟ شکی نیست که یک صفت کمالی برای وجود است؛ خود علم به ذات ـ علم به غیر، بهجای خودش ـ یک صفت کمالی برای وجود است و شاید بشود گفت که بدون علم به ذات بقای وجود دستخوش نوسانات و فساد میشود.
علم به ذات ریشه و منشأ مصلحتاندیشی انسان
چون اگر انسان عالم به ذات نباشد مصالح خودش را درنظر نمیگیرد، مفاسد خودش را درنظر نمیگیرد، برای تدبیر ذات و برای تدبیر خودش اقدام نمیکند. ریشه و منشأ همۀ اینها علم به ذات است؛ یعنی چون ما عالم به ذات هستیم بهدنبال بقای خودمان هستیم اما اگر بهطورکلی غفلت کردیم و هیچ علم به ذاتی نداشتیم مثل دیوانه [میشدیم] که خودش را به هر کیفیتی میاندازد و برای او اصلاً تصوری معنا ندارد. حالا تازه او هم در بعضی از اوقات این جهت را دارد اما اینکه خودش را در مهلکه میاندازد بهخاطر این است که از وجود خودش غافل است و صرف همان صورت تصوری محرّک او است اما اگر علم به ذات داشت و علم به خصوصیات ذات و بقای خودش داشت طبعاً اقدام نمیکرد.
- . منظومه، ج 3، ص 562.

