اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

68. غرر في أنه تعالى عالم بذاته

جلسه ۱۷۱

3
  • علم به ذات یک صفت کمالیه در هر وجود ذی‌روح و ذی‌نفس

  • این علم به ذات یک صفت کمالیه در هر وجود ذی‌روح و ذی‌نفس است؛ به یک معنای اوسع هر ذات و هر وجودی علم به ذات خودش دارد، حالا ما همان معنای پایین‌تر را می‌گیریم. این صفت کمالیه که در انسان هست از کجا آمده است؟! چگونه باید یک مجرد عالم به ذات باشد؟! اگر خود مجرد که روح و نفس است ذاتاً این مسئله را اقتضاء می‌کند پس باید این مطلب در مجردی که از همۀ شوائب تکثّر به‌دور است اقویٰ و اولیٰ باشد. این دلیل اوّل مرحوم حاجی است.

  • دلیل دومی که می‌آورند و یک‌قدری هم طول و تفصیل می‌دهند این است که می‌فرمایند: هر مجردی عاقل است همان‌طوری‌که هر عاقلی مجرد است یعنی هر چیزی که مجرد شد باید عاقل باشد زیرا معقولیت این مجرد برای عاقل یا امکان دارد یا امکان ندارد؛ آن عاقلی که یک مسئله‌ای را تعقل می‌کند جنبۀ معقولیت این‌ صورت برای عاقل یا امکان است یا امتناع؛ اگر امکان نباشد که خلف است به‌جهت اینکه می‌بینیم که عقلا این‌همه معقولیت‌ها دارند؛ خودشان را ادراک می‌کنند یعنی معقولیت ذات دارند، ذاتشان معقول است، معقول خودشان هستند. ما خودمان را الآن احساس می‌کنیم و وجدان می‌کنیم پس این معقولیت برای عاقل ممتنع نیست بلکه ممکن است.

  • حالا این امکانی که هست یا امکان عام است یا امکان خاص است؛ گفتیم که امکان خاص، سلب ضرورت از هردو طرف می‌کند و منافاتی با عدم ندارد، این همان خلف می‌شود. پس امکان عام می‌شود؛ امکان عام هم اگر آن ‌جهت عدمی آن لحاظ شود باز همان خلفی که گفتیم در اینجا می‌آید که سلب ضرورت از جانب مخالف می‌کند. بنابراین در این امکان عام ما همان وجوب و ضرورت باقی می‌ماند که معقولیت ذات برای عاقل ظاهر و واجب است. از آن‌طرف حالا که این معقولیت برای عاقل حتم شد، این عاقل چه چیزی می‌تواند باشد؟! وقتی که یک ذات برای عاقل معقول شد درحالی‌که خود آن عاقل هم باید مجرد باشد، بنابراین ما توانستیم اتحاد بین عاقل و معقول را از اینجا به‌دست آوریم. وقتی که ذات، معقول برای ما شد پس ما عاقل ذات هستیم، وقتی که عاقل ذات بودیم و فرض این است که وجود ما وجودِ غیر نیست یعنی معقولیت ما معقولیت غیر نیست؛ [این‌طور نیست که] دیگری ما را تعقل کند بلکه یک وقتی ما دیگری را تعقل می‌کنیم مثلاً من نشسته‌ام و دارم شما را تصور می‌کنم الآن در اینجا غیر، معقول من واقع شده است درحالی‌که فرض ما در اینجا این است که خود ذات معقول برای ذات واقع شده است. فرض کنید شخص دیگری هم اصلاً نیست؛ زید و عمرو و بکر نیستند فقط تقی وجود دارد و این تقی می‌خواهد برای خودش معقول واقع شود. این معقولیت ذات برای این ذات درحالی‌که غیر در کار نیست معنایش این است که وجود آن معقولیت باید عین وجود عاقل باشد. چون در اینجا شقّ دیگری وجود ندارد، غیری در اینجا وجود ندارد. پس در اینجا عاقل عین معقول می‌شود، معقول عین عاقل می‌شود.