جلسه ۱۷۱
4روی این حساب که خود نفس معقولیت یک امر مجرد است و مجرد است که میتواند معقول را تعقّل کند نه ماده ـ ماده به معنای اعم که موضوع است ـ و نه آن چیزی که دارای موضوع است بنابراین از اینجا استفاده میکنیم که ذات متعال از نقطهنظر خودش ذاتاً معقول خودش میباشد، چون آن معقولیت یک جنبۀ تجردی دارد پس باید یک مجردی این معقولیت را تعقّل کند، یعنی این ذاتی که معقول است را تعقّل کند و چون غیر از ذات پروردگار شیء دیگری و ثانی وجود ندارد پس همان معقولیتی که بالفعل برای عاقل وجود دارد عاقل هم به همان عاقلیت، این معقول را تعقّل میکند. در اینجا علم ذات به ذات ثابت میشود. چون باید معقولیتی برای ذات باشد همانطوریکه گفتیم معنا ندارد ما که انسان هستیم و دارای تکثرات، بتوانیم عالم به ذات باشیم اما خداوند متعال عالم به ذات خودش نباشد اینکه اصلاً ظاهرالبطلان است و چون در معقولیت یک جنبۀ تجرد است پس مجرد باید بتواند این معقول را تعقّل کند پس ذات خداوند متعال که مجرد است و از جمیع شوائب تکثّر خالی است همان ذات، این ذات خودش را تعقّل میکند.
اگر شخصی در اینجا بگوید که شما این برهانی را که در اینجا آوردید اسمش را برهان تجرد میگذارید و از اینجا استفاده میکنید که تجرد است که موجب معقولیت است نه غیر تجرد، و چون این جنبۀ تجرد در خداوند متعال بهنحو اعلیٰ است بنابراین باید جنبۀ معقولیت ذات در خداوند متعال بهنحو اعلیٰ باشد بلکه نفس معقولیت باید باشد یعنی عاقل در اینجا با معقول و نفس معقول متحد است پس خداوند متعال که عالم به ذاتش هست یعنی خداوند متعال و جنبۀ اشراف بر ذات هردو یکی است و هیچ کثرت و دوئیتی در اینجا وجود ندارد. این را از راه تجرد وارد شدیم چون تجرد معقول است.

