جلسه ۱۷۳
13تلمیذ: «اَلشَّقِيُّ مَن شَقِيَ فِي بَطنِ أُمِّهِ و اَلسَّعِيدُ مَن سَعِدَ فِي بَطنِ أُمِّهِ.»1
استاد: نه «فی بَطنِ اُمِّه» بلکه قبل از «بطن اُمِّه»، اصلاً «بَطنِ اُمِّه» کجا است؟! قبلش، اصلاً قبل و بعدی نیست؛ قبل از «بَطنِ اُمّه» و داخل «بَطنِ اُمّه» و بیرون «بَطنِ اُمِّه» همهاش یکی است! التفات فرمودید؟! بله، خب دیگر خیال میکنم...
تلمیذ: حضرت آقا در مهر تابان از حضرت علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ میپرسند که بالأخره پس این تنزّلات برای چیست؟! همهاش بیخود میشود؟! چون آن حقیقتی که در آن عالم هست آمده عبوری کرده و رفته است، چرا از آن عالم نزول کرده به عالم کثرت آمده و دوباره از اینجا سیر میکند و به آن عالم میرود و عود میکند؟!
حضرت علامه میفرمایند: بهخاطر این است که کمالاتی در آنجا نداشته که این کمالات فقط در عالم کثرت پیدا میشده است و او آمده این کمالات را برداشته رفته است. بنا بر فرمایش شما اصلاً این غلط است، چون که کمالات نیست ما میگوییم همه چیز بوده، آنجا چیزی...2
استاد: نه دیگر اصلاً صحبت اینجا و آنجا نیست. صحبت این است که این وجود برای کمالات خودش یک اطواری را طی میکند نهاینکه کمالی را نداشته است. خود وجود الآن این کمال را واجد است و خودش دارد این کمال را بروز و ظهور میدهد اسم این بروز و ظهور را کمال میگذاریم.
کل عالم خلقت فقط برای بروزات و ظهورات
تلمیذ: پس کل عالم خلقت برای بروز و ظهور است؟!
استاد: بله، فقط ظهورات و بروزات است والاّ همه چیز هست؛ یعنی وجود هیچوقت چیزی را فاقد نیست که واجد شود. اینکه میگوییم: واجد شود، از کجا میآورد تا واجد شود؟! آیا ندارد؟! پس معلوم است که مسئلۀ دیگری هست. مثل اینکه بنده علم ندارم، خدمت سرکار فیضآثار میآیم و از فیض شما بهرهمند میشوم! من ندارم و فاقد هستم میآیم بهرهمند میشوم. اما اگر فرض کنید که من الآن سیر باشم، دیگر غذا خوردن چه معنا دارد؟! من سیرم هستم مگر میخواهم بتّرکم؟! الآن صبحانه خوردم و میل هم به غذا ندارم دیگر سیر شدن معنا ندارد. وجود که کمالات را بهواسطۀ تطوّر واجد میشود آیا نداشته است و بهواسطۀ حرکت واجد میشود؟! چه چیزی را واجد میشود؟! آیا چیزی را که ندارد؟! یعنی عالَم دیگری است؟! مسئلۀ دیگری ورای این وجود است؟! آیا کمال دیگری است و این بهواسطۀ حرکت، خود را به او میرساند؟! چیزی غیر از وجود نیست بلکه هرچه هست در خود این است؛ هم کمال اوّل در وجود است که وجود است، موجودیت خودش است یعنی کمالات ثانویه همه در خود وجود هست منتها اینها را دائماً بروز و ظهور میدهد مثل زمین که همه چیز داخل آن هست و دائماً اینها را یکییکی بروز میدهد؛ نفت، گاز و آب از آن بیرون میآید، آن مکنونات و چیزهایی که در زمین هست همه را بروز و ظهور میدهد و از جایی نمیآورد اما برای ما روی زمین مخفی است اما برای افرادی که دارند میبینند، همه را مشاهده میکنند که آنها جایشان را عوض میکنند.
- . التوحيد، ج ۱، باب 58ـ السعادة و الشقاوة، ص ۳56، ح 3.
- . جهت اطلاع بیشتر به مهر تابان، ص 239 رجوع شود.

