جلسه ۱۷۴
توضیحات:
69. غرر في علمه بغيره
جلسه ۱۷۴
11«همانطوریکه اضافه تکثر را اقتضاء نمیکند تکافُؤ این دو مضاف و مضافٌالیه اتحاد و تکثر را اقتضاء نمیکند، هیچکدام اینها را اقتضاء نمیکند. «اگرچه از اتحاد هم إبا ندارد [بهواسطۀ دلیلی از خارج]» و ممکن است یک متضایفین باشند که اینها با همدیگر متحد باشند همانطوریکه عالمیت و معلومیت متضایفین هستند ولی باهم متحد هستند چون آن صورت ذهنی با نفس وحدت پیدا میکند نهاینکه اضافه میشود و نفس ظرف برای او میشود اینطور نیست بلکه وحدت پیدا میکند. نیاز به دلیل دیگری داریم ـ نه از باب تضایف ـ چون تضایف فقط اقتران بین متضایفین را اثبات میکند و اتحاد را اثبات نمیکند. «پس تأمل کن.»
ما أیِ شیءٌ غَیرُ مَعقولیةٍ حصولاً ـ مَفعولٌ لَم یَلُفّ و إن کانَ مَبنیاً لِلمَفعول فَحصولاً تَمیزٌ ـ و المُراد أنَّ ما کانَ وُجودُهُ فی نَفسِه عینَ مَعقولِیَتِه وَ لَم یُوجَد لَهُ وُجودٌ غَیرُها فَهُوَ عَقلٌ حالِ کونِهِ عاقِلاً و مَعقولاً أیضاً.1
«اگر شیئی غیر معقولیت، حصولی را باقی نگذارد ـ ”حصولا“ مفعول ”لَم یَلُفّ“ است و اگر ”لَم یُلَف“ بگوییم، حصولاً تمیز میشود» این، عقل است و عاقل است و معقول است یعنی اگر چیزی فقط صرف معقولیت است و غیر از معقولیت چیزی را باقی نگذارد، شما میتوانید هم به این عقل بگویید ـ این اتحاد عاقل و معقول است ـ و هم میتوانید عاقل بگویید و هم میتوانید معقول بگویید.
«هر چیزی که وجود فینفسهاش عین معقولیتش باشد و وجودی غیر از آن معقولیت نداشته باشد به آن عقل گفته میشود، درحالیکه هم عاقل است و هم معقول است» یعنی هر هویت خارجی که ذاتش عین معقولیتش است، آن ذات و آن هویت خارجی عین معقولیتش است، حالا هویت خارجی نهاینکه در خارج باشد ولو در نفس انسان باشد، هر شیئی که هویتش عین علم است، در همان رتبه، همان شیء هم عاقل و هم معقول است.
این برهانی است که ایشان ذکر میکنند و میگویند که از راه برهان تضایف نمیتوانیم بیاییم ولی از این جهت میتوانیم بیاییم که هر شیئی که هیچ انتسابی به غیر ندارد و وجودش عین معقولیت است، در همان رتبه که وجودش عین معقولیت است این شیء در اینجا هم عقل است و هم عاقل است و هم معقول است. چرا؟ چون هیچ وجود دیگری ندارد، وقتی وجود دیگری نداشته باشد نمیتواند عارض بر ظرف و موضوعی شود یعنی موضوعی ندارد تااینکه این عارض بر او شود، وجود او نفسالعلم است و ما میدانیم وقتی که وجود او نفسالعلم شد این علم عبارت از همان معلوم بالذّات است، این علم عبارت از ارتباط بین معلوم بالذات و عالم است. بنابراین سه چیز در یک امر واحد تحقق پیدا کرده است؛ علم و عالم و معلوم، عقل و عاقل و معقول، از اینجا میتوانیم باب اتحاد باز کنیم که البته دوباره بحثش میآید.
- . منظومه، ج 3، ص 567.

