اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۷۵

توضیحات:

69. غرر في علمه بغيره

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۱۷۵

7
  • و هی الأمرُ المقدّم عَلی السَّببیةِ الإضافیةِ و عَلی المُسَبب.1

  • «آن‌ جهت عبارت از امری است که بر سببیت اضافیه و بر مسبَب مقدّم است» یعنی آن جهت چون در ذات هست موجب سببیت می‌شود، چون آن جهت در ذات هست موجب سببیت می‌شود، موجب اضافۀ اشراقیه می‌شود، اگر آن جهت نبود سببیتی هم در کار نبود یعنی همان جنبۀ اراده و همان جنبۀ قدرت که ما از آن تعبیر به قدرت و اراده و مشیّت می‌کنیم. این آن جهتی است که اقتضاء سببیت را می‌کند. پس هر سببی اگر بخواهد سبب بشود باید جهت سببیت در او تمام شود والاّ سبب نیست. چه اسباب خارجی که بین ألسِنه متداول است و چه سببیت واقعی که عبارت از تَدَلّی تمام اشیاء به ذات پروردگار است.

  • و لا شَکَّ أنَّها عَینُ حیثیةِ تَرتُّبِ المُسَبَّبِ عَلی السَّبَب إذ التَّخلُّفُ عَنِ السَّببِ التَّامِّ مَحالٌ کَما أشَرنَا إلیهِ بِقَولِنا بِه وَجَبَ.2

  • «این امری که مقدّم بر سببیت است عین حیثیت ترتب مسبب بر سبب است» یعنی همان جهتی که اقتضاء می‌کند همان، جهتِ ترتّب مسبب بر سبب است یعنی چون آن جهت وجود دارد مسبب مترتّب بر سبب است. اگر آن جهت نبود اصلاً این دوتا باهم ربطی نداشتند و مسببی اصلاً در خارج تحقق نداشت. «وقتی که سبب در سببیت خودش تام بشود» یعنی آن جهت وجود داشته باشد «پس مسبب هم باید حتماً باشد و نمی‌شود که نباشد، همان‌طور که اشاره کردیم با قول ”وَجَب“»

  • فَکُلَّما حَصَلَت فی ذهنٍ أو خارجٍ حَصَلَ ذلکَ المُسببُ فیه إذ اللازمُ ممتنعُ الانفکاکِ عَن المَلزُومِ و حُکمُ المُنجِّم بِما سَیَقعُ أو الطَّبِیبِ الحاذقِ حَیثُ یَقولُ الشَّیءُ الفُلانی ینذر بِکذا مِن هذا الباب.3

  • «هروقتی که آن جهت در ذهن یا در خارج حاصل بشود، این مسبب هم در ذهن یا در خارج پیدا می‌شود» همان جهت اعمال. «زیرا لازم از ملزوم انفکاک پیدا نخواهد کرد.

  • «این منجمی که می‌گوید چیزی واقع خواهد شد»؛ دو سال دیگر مثلاً خسوف یا زمین‌لرزه می‌شود البته زمین‌لرزه را منجم نمی‌تواند بگوید ولیکن خسوف و کسوف یا تقارن نیّرین و زهره و عطارد و امثال‌ذلک [را می‌تواند بگوید]. «یااینکه طبیب حاذق که می‌گوید: اگر فلان علامت پیدا شد مثلاً علامت فلان مرض است و خبر می‌دهد که چنین قضیه‌ای می‌خواهد اتفاق بیفتد، تمام اینها از این باب است.» از این باب است که آن جهت وقتی که پیدا بشود طبعاً آن جهت معلول هم پیدا می‌شود. حالا ممکن است این به‌واسطۀ تجربه برای شخصی پیدا بشود یا به‌واسطۀ مشاهده یا به‌واسطۀ علم ریاضی و آن علوم یقینی برای انسان پیدا می‌شود. درهرصورت به هر جهتی که پیدا می‌شود اینها همه این جهت را می‌گویند. یعنی می‌گویند: وقتی که این جهت پیدا شد فرض کنید این حرکت کرات و فلان که به این کیفیت درآمد خواهی‌نخواهی این حالت خسوف هم طبعاً رخ خواهد داد چون نمی‌شود که آن جهت پیدا بشود و خسوف که معلول است پیدا نشود، نمی‌شود که حرکت ماه به همین کیفیت انجام بشود و زمین فاصله بیفتد ولیکن ماه هم نور خودش را بدهد چنین چیزی نمی‌شود یا مثلاً فرض کنید که اگر چنین حالتی برای انسان پیدا بشود چون این حالت مستند به ‌یک ‌جهت و مسئله‌ای هست این باید برای یک شیء علت باشد. اگر من‌باب‌مثال دیدید که چشم ما زرد شد خبر می‌دهد بر اینکه کبد الآن دارد خراب کار می‌کند باید زود دنبالش بروید تا ببینید قضیه چیست؛ آیا مجاری انسداد پیدا کرده است یااینکه ویروسی داخل کبد رفته یا مرض و مسائل حادّ دیگری است که این علامت آن است به‌جهت اینکه به‌واسطۀ تجربه یا به‌واسطۀ غیر تجربه برای انسان علم یقینی پیدا می‌شود که این علامت همیشه حکایت از آن قضیه می‌کند. یعنی آن جهت پیدا شده؛ آن جهتی که باعث شده که این علامت بروز و ظهور پیدا کند. اینها همه‌اش از همین باب است که وقتی جهت سببیت پیدا بشود مسببش هم پیدا می‌شود.

    1. . همان.
    2. . منظومه، ج 3، ص 569 و 570.
    3. . منظومه، ج 3، ص 570.
/ 0