جلسه ۱۷۵
توضیحات:
69. غرر في علمه بغيره
جلسه ۱۷۵
8و فی عَدَمِ تَخلُّلِ لَفظِ الاقتضاء أو الاستِلزام فِی المَتنِ إشارةٌ إلی أنَّ المعلولَ شأنٌ مِن شُئُونِ العِلةِ الحَقیقیةِ و لا سِیَمّا الفَاعلُ المُصطَلَحُ للإلهی فَالعلمُ بِها هو العلمُ به.1
[و اينكه در متن از لفظ «اقتضاء» يا «استلزام» استفاده نشده،] اشاره به اين است كه معلول، شأنی از شئون علت حقیقیه است علیالخصوص آن فاعل مصطلح برای یک امر الهی، پس علم به آن علت حقیقیه علم به معلول است.
یعنی نگفتیم: «بِالسَّببِ العلمُ بِما هوَ السَّبَب، یَقتَضی [أو یَستلزم] علمٌ بِما مسببٌ بِهِ وَجَب» اینکه «یقتضی» یا «یستلزم» را نگفتیم اشارۀ به این است که این دیگر یقتضی نمیخواهد چون «یقتضی» یک امر اضافه است بلکه اصلاً علم به سبب عیناً همان علم به سبب است و دیگر «یقتضی» ندارد چون «یقتضی» یعنی او را اقتضاء میکند ولی این، خودش هست؛ این معلول یکی از شئون علت است و دوتا نیستند تااینکه بگوییم: «یقتضی» مثلاً علم به آن را.
«و لا سِیَمّا الفَاعلُ المُصطَلَحُ للإلهی؛ مخصوصاً فاعل مصطلح که همان معطی الوجود است برای شخص الهی نه طبیعی» آن فاعل همان جنبۀ اقتضاء ندارد یعنی آن فاعل همان نفس اضافیۀ اشراقیه است که اشراق میکند و چیزی اصلاً در خارج نیست که با او ارتباط و تغایر بهوجود بیاید بلکه هرچه هست از یک طرف است، اینطرف افاضه میکند و در خارج بهوجود میآورد پس آن، همین این است که در اینجا تحقق پیدا کرده است.
أللهم صل علی محمد و آل محمد
- . منظومه، ج 3، ص 571.

