اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

69. غرر في علمه بغيره

جلسه ۱۷۵

4
  • حالا این صوری که خداوند متعال قبلاً این صور را رسم کرده است آیا خود صورت را بدون ذوالصورة و ذات‌الصورة رسم کرده است و بعد آن ذات‌الصورة را وزانِ صورت، تکوّن می‌دهد یا نه، خود ذات‌الصورة را تکوّن داده است و صورت را از آن ذات‌الصورة انتزاع کرده است؟! اینها همه مطالب و توالی فاسدی است که بر این علم حصولی مترتّب می‌شود لذا هیچ‌کدام از اینها نمی‌توانند به این ملتزم شوند.

  • حضوری بودن علم خداوند متعال به اشیاء

  • پس وقتی علم خداوند به اشیاء علم حصولی نشد علم حضوری می‌شود؛ علم حضوری عبارت از خود وجود آن شیء عندالذات است، این علم حضوری می‌شود. درست شد؟! حالا که این‌طور شد پس خداوند متعال به مخلوقات خود و به معلول‌های خود چه ‌نحوه علمی دارد؟! این همان وجودِ خود آن معلول عندالعله است؛ وجود و حضور آن مسبب عندالسبب، علم سبب به مسبب است یعنی سبب در مقام سببیتش بما هو سبب از جهت سببیت، نه از جهت ذات؛ سبب از جهت اینکه در مقام سببیت است عین علم به معلول در مقام علّیت خودش است یعنی وقتی که من به علّیت خودم نظر می‌کنم، ـ علّیت که یک‌طرفه نیست علّیت طرف دیگر می‌خواهد ـ وقتی علت نگاه به علّیت خودش می‌کند معلول را هم طبعاً در ذهن آورده است، نمی‌شود نیاورد. وقتی که سبب، علم به سببیت خودش دارد صورت حضوری آن معلول و آن مسبب طبعاً در ذهن او هست. اینکه ما اسم ذهن برای خدا می‌آوریم غلط است ولی در واقع برای تقریب است روی این حساب نفس‌العلمِ ذات به سبب خودش، به جنبۀ سببیت خودش، به جنبۀ اعمال خودش، به جنبۀ ایجاد خودش، به آن جنبه‌ای که الآن دارد اعمال می‌کند [مقتضی] علم به آن معلول [است] که در طرف مقابل به اضافۀ اشراقیه دارد درست می‌شود می‌باشد.

  • بنابراین اینکه مرحوم حاجی می‌فرماید: «بِالسَّببِ العلمُ بِما هوَ السَّبَب»؛ یعنی علم به سبب بما هو سبب، نه از نظر ذات بلکه از نظر سببیت؛ علمی که ذات به سببیت خودش دارد چون به سببیت خودش علم دارد لذا علم به مسبب هم قطعاً باید باشد چون اضافه دو طرف می‌خواهد. سببیت یک مسببیتی را هم می‌خواهد؛ وقتی که من علم دارم به این نحوه کاری که دارم انجام می‌‌دهم، درنتیجه علم دارم به نتیجۀ این کاری که دارم خلق می‌کنم به این نتیجۀ این کاری که پیدا می‌شود. اگر علم به این کار داشته باشم که دارم چه کاری انجام می‌دهم ولی نتیجه‌اش را اصلاً ندانم، می‌گویند: چه‌کار داری انجام می‌دهی؟! اگر نمی‌دانی چه نتیجه‌ای دارد [چرا انجام می‌دهی؟!] می‌گویند: عاقل همیشه فکر می‌کند بعد حرف می‌زند، دیوانه اوّل حرف می‌زند بعد فکر می‌کند که درست بود یا نبود! وقتی آدم یک حرفی را می‌زند، باید بداند که این حرف چه اثراتی را دارد ایجاد می‌کند و چه تبعاتی در خارج ایجاد می‌کند و چه مسائلی را ممکن است ایجاد کند بعد این حرف را بزند. اما اگر همین‌طور شروع به حرف زدن کند بدون درنظر گرفتن تبعات و آثار و خصوصیاتش بعداً می‌گوید: حالا که گفتیم، چه می‌شود؟! ای‌دادبیداد! چه حرف بدی زدم! ای‌دادبیداد حالا باید درستش کنیم! فلانش کنیم! اوّل فکر کن، بعد برو حرف بزن! ما اوّل حرف می‌زنیم بعد فکر می‌کنیم ولی خدا که این‌طور نیست و در جنبۀ سببیت و مسببیت هیچ فکر بعدی نیست، فکرها همه قبلاً شده‌اند یا ـ در هنگام اعمال ـ صرف همان اعمال، علم به مسببات هم هست لذا از این نقطه‌نظر می‌توانیم بگوییم که علم ذات به غیر، جنبۀ علّی و جنبۀ سببی دارد. علم علّی یعنی علم علت به معلول خودش. چه موقع علت به معلول خودش علم پیدا می‌کند؟! موقعی که معلول پیش ذات حضور داشته باشد.