جلسه ۱۷۶
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۶
7و مُرادُ القائلِ أنَّه لا یَعلَمُها فِی الجملةِ أیْ فِی الأزَلِ إذْ لَیسَتْ مُوجودةً فِی الأزلِ و هُو باطلٌ إذْ العِلمُ بِالعلَّةِ فِی الأزلِ یَستَلزِمُ العِلمَ بِالمَعلولِ فِی الأزلِ و إنْ لَم یَکُن المعلولُ فِی الأزلِ.1
«فیالجمله نمیداند چون اینها که در ازل نبودند»، در ازل فقط خودش بود و خودش، پایش را روی آن پایش انداخته و خلاصه چه، نمیدانیم چهکار میکرده است! اینهم باطل است. «علم به علت در ازل [مستلزم علم به معلول در ازل است] چون علم به علت اقتضای علم به معلول را میکند گرچه معلول وجود ندارد» ولی علتش که بوده است. علم به علت هم اقتضای علم به معلول میکند.
و مُثبِتٌ لِعلمِهِ تَعالیٰ بِما جَعَل أیْ بِمَجعُولاتِه مِن عِلمِهِ بِذاتِهِ إمَّا یَقولُ إنَّه أیْ عِلمَه تَعالیٰ عَنهُ تَعالیٰ انفَصَلَ أو یَقولُ إنَّه لَیسَ مَفصولاً عَن ذاتِهِ تعالیٰ.2
«بعضیها اثبات علم کردند و گفتند که از علم به ذات، علم به مجعولات و معلولاتش دارد.» حالا که علم دارد اینها چند گروه هستند؛ «یااینکه میگویند: این علم منفصل از خداوند متعال است» و از ذات بینونیت ذاتی دارد و از ذات جدا است «یااینکه بعضیها میگویند که این علم جدای از ذات نیست بلکه با ذات وحدت دارد».
فَأمّا المُبتدأ و هُو أنْ یَکونَ مُنفصلاً عَن ذاتِهِ فَلا یَخلو إمَّا هُو أیْ عِلمُه المعدوم ثَابتاً بَدا أیْ ذو شیئیةٍ ثُبوتٍ و تَقررٍ فإمَّا عیناً لَه الثبوت مُنفکَّاً عَن کَافةِ الوجودات فَهذا مَذهبُ المُعتزلةِ. فَجَعلوا عِلمَه تَعالیٰ الماهیاتِ الثّابِتةَ فِی الأزلِ.3
[پس دسته اوّل يعنى آنان كه عملش را از ذات جدا مىكنند خالى از اين
نيستند] كه يا علمش را معدوم ثابت مىدانند و [مقصود از «معدوم ثابت» امرى است كه صاحب شيئيّت ثبوت و تقرّر باشد.]
پس يا علم منفصلش عينى است كه داراى ثبوت بوده و از كافّه وجودات منفك مىباشد و اين رأى معتزله است چه آنكه ايشان علم حق تعالى را ماهيّات ثابته در ازل دانستهاند.
- . منظومه، ج 3، ص 572 و 573.
- . منظومه، ج 3، ص 573.
- . همان.

