اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها

جلسه ۱۷۶

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • غررٌ فی ذکرِ الأقوالِ فی العلمِ و وجهِ الضَّبطِ لَها:

  • قَد قیلَ لا علمَ لَه بِذاتِهِ***و قیل لا یَعلَمُ معلولاتِهِ
  • و مُثبِت لِعِلمِهِ بِما جَعَل***إمّا یَقولُ إنَّه عَنهُ انفَصَل
  • أو لَـیسَ مَفصولاً فَأمَّا المُبتَدأ***إمَّا هوَ المَعدومُ ثابِتاً بَدا
  • عیناً فَهذا مذهبُ المُعتَزِلَة***أو ذِهناً الصوفیةُ ذا قائِلَة
  • أو ذو وُجُودٍ لیسَ ذا ثُباتِ***فَمُثُلٌ قَائمةٌ بِالذّاتِ
  • مَعَ سَبقِهِ ذا مِن فَـلاطُونِ اشتَهَر***و دُونَ سبقٍ إن یَکن بِأَن حَضـَر1
  • این بحث راجع به علم باری و کیفیت آن است؛ چه علم بالذات و چه علم به غیر. بعضی‌ها به این قائل‌اند که خداوند متعال علم به ذات ندارد و جهتش تصور غیر صحیحی است که از علم دارند. آنها خیال می‌کنند علم یا اضافه است که فخر و اینها قائل به این شده بودند، آن‌طوری‌که درنظرم هست علم صرف انتساب به خارج است یااینکه عبارت از تصور اشیاء در نفس است و هردوی اینها نسبت به باری محال است. اوّلاً اگر ما علم را اضافه بگیریم، غیر از باری چیزی نیست تااینکه باری یک اضافه و تعلقی نسبت به آن پیدا کند تا اسم آن را علم بگذارد یعنی به خودش، به‌جهت اینکه اضافۀ شیء بنفسه صحیح نیست؛ یک شیء ارتباط و انتساب به خودش داشته باشد؛ به‌جهت اینکه در علم همیشه یک امر خارج از وجود شیء قرار دارد که انسان نسبت به او یک اضافه و ارتباطی پیدا می‌کند اما [اگر بگوییم که] انسان با خودش ارتباط پیدا کند، این ارتباط با خود، عینِ خود است پس دیگر ارتباطی نیست. از این نظر علم به ذات امکان ندارد.

  • یااینکه علم عبارت از حصول صور اشیاء در ذهن است. چگونه صورت یک ذاتی در خودش پیدا می‌شود؟! خودش، خودش است دیگر صورت خودش در خودش معنا ندارد. البته این جوابش روشن است به‌جهت اینکه ما علم باری را از مقولۀ حضور می‌دانیم وقتی که از مقولۀ حضور شد و علم حضوری بود بنابراین هم اضافه کنار می‌رود هم حصول صورت کنار می‌رود بلکه خود وجود شیء عند الشیء عبارت از علم است و همین‌که ذات وجود خود را احساس می‌کند این معنای علم است چون علم عبارت از انکشاف یک واقع است که این انکشاف یا به‌صورت حصول است که علمش برای انسان پیدا بشود درحالی‌که خود انسان در آن قضیه حضور ندارد یااینکه عبارت از خود حضور آن شیء است که حضور آن شیء عبارت از انکشاف واقع است؛ همین‌که شما در خودتان معلومات خودتان را وجدان می‌کنید و حالات، صفات، غرایز و وجود خودتان را احساس می‌کنید عبارت از علم است بلکه مرتبۀ بالای علم است به‌جهت اینکه در این علم حصولی یک شمّه‌ای از حضور قرار دارد حکایتی از حضور هست ولی حضور نیست. شما که اطلاع پیدا می‌کنید فلان شهر باران آمد، خودتان که در آنجا نیستید بلکه حکایتی از آن حضور برای شما حاصل می‌شود و به‌جهت همان جهت مختصری که باز برگشتش به علم حضوری است ـ حالا بحثش بعداً می‌آید ـ به این علم گفته می‌شود. یعنی انکشاف واقع، اما شاید بعداً کشف خلاف بشود ولی هیچ‌وقت برای شما که گرسنه هستید کشف خلاف نمی‌شود چون شما الآن گرسنگی را در وجود خودتان احساس می‌کنید سیری را احساس می‌کنید اگر ده‌ سال هم بگذرد هیچ کشف خلافی نمی‌شود چون حضور دارند؛ گرسنگی در وجود شما حضور دارد و شما اشراف دارید. هیچ‌وقت برای شما در اینکه وجود دارید کشف خلاف نمی‌شود چون الآن احساس وجود می‌کنید احساس کشف این امر واقعی می‌کنید. درست شد؟! بنابراین علم باری به ذات هم همین است. آن علم باری به ذات عبارت از حضور ذات عند ‌الباری است عند نفسه و این عبارت از علم است.

    1. . منظومه، ج 3، ص 572.