جلسه ۱۷۷
4این جهت در این کلام شیخ اشراق است، البته ایشان اشکالی را بر شیخ اشراق وارد میکنند ـ در اسفار هم این اشکال هست، ما هم برایش یک توجیهی داریم ـ که البته ما میتوانیم این را توجیه کنیم، منتها چون خودشان فرمودند که ما بعداً میگوییم لذا ما الآن متعرض این نمیشویم. در حواشی هم هست.
مطلب دیگری که در اینجا هست این است که تابهحال این علم، منفصل از ذات بود یعنی جدای از ذات بود، این علم در اینجا عین ذات نبود اما صحبت در این است که بعضیها از اینجا به بعد آمدند آن علم را همان عین ذات میدانند و منفصل از ذات بهحساب نمیآورند. آنوقت خود همین چند قسم است؛ یااینکه این علم را؛ یعنی اتحاد بین علم و عالِم و معلوم است که به قول فرفریوس است. بعضیها قائل به اتحاد علم و عالم هستند نه معلوم، و این صور را صور ارتسامی میدانند که قول بوعلی و فارابی در اینجا همینطور است که اوّل جنبۀ علم را بر جنبۀ موجودات مقدّم میدانند و میگویند که فاعل ذیشعور و فاعل بالإراده و فاعل عاقل ـ به خداوند عقل را نسبت میدهند ـ اوّل صور اشیاء را خلق میکند و بعد آن اشیاء را بر طبق این صور [بهوجود میآورد] همانطوریکه بنّایی میآید و بنایی را بهوجود میآورد خداوند هم این اشیاء را بر طبق آن خلق میکند و در تمام اینها مختار و عالم به فعل و ارادهاش میباشد و مثل نار نیست که درعینحالکه احتراقیت دارد ولی شاعر به احتراقیت خودش نیست بلکه علم خداوند متعال همان عین نظام اَحسن است که میداند چه میکند و فقط فاعل بالایجاب نیست بلکه اختیار و شعور و قصد اصلح در اینجا لحاظ شده است. اینهم بهاصطلاح قول اینها است.
تلمیذ: ... که آیا علم حصولی در ذات حق مصور هست یا نیست امکان دارد یا ندارد چون متفرع است بر اینکه ما قائل بشویم به اینکه علم حصولی هم در ذات باری تحقق دارد.

