جلسه ۱۷۷
6ـ مسئلۀ دیگر جنبۀ حضوری اعیان خارجی در علم ربوبی است یا جنبۀ حصولی آنها است که اینها منحیثالمجموع قواعد عدیدهای است که باید دستبهدست هم بدهند تا حدودی انسان بتواند یکمقداری ذهنش برسد به اینکه آن جنبۀ علمی به چه کیفیت است. والاّ هر کسی میگوید دیگر که خدا اینطور است و آنطور است و علمش سابق است و...
أو ذُو وُجودٍ عَطفٌ عَلی قَولِهِ إمّا هُو المَعدومُ لَیسَ ذا ثُباتٍ فَقَط عَلی اصطلاحِهِم فَمُثُلٌ أی فَعِلمه مُثُلٌ قَائِمةٌ بِالذّاتِ أیْ بِذواتِها مَعَ سَبقِهِ مُتَعلقٌ بِذی وُجود ذَا مِن فَلاطون اشتَهَر.1
«یااینکه این علم دارای وجود است» یعنی به یک امر وجودی تعلق گرفته است نه فقط به یک امر مقرّر همانطوریکه معتزله میگویند. «یا علم عبارت از معدوم است» همانطوریکه در بالا گفتیم یعنی معدومات ثابتات خارجیه عبارت از علم پروردگار هستند ماهیات متقرّرهای که معدوم هستند علم پروردگار هستند، معلوم پروردگار هستند. یا اینطور میگوییم یااینکه الآن میگوییم: این علم یک علم وجودی است یعنی به یک امر وجودی تعلق گرفته است. «فقط معدومی که دارای ثبات است نیست بنا بر اصطلاح آنها.» حالا آن امر موجودی که معلوم پروردگار است و علم عبارت از آنها است، چیست؟ «همان مُثل هستند علم پروردگار عبارت از اشیاء کلی و سِعی خارجی است» که جنبۀ عِلّی دارند بر اشیایی که در عالم اعیان است. «اینها قائم به ذات هستند، قائم به ذوات هستند» یعنی اینها جنبۀ عَرَضی ندارند بلکه اینها جنبۀ ذاتی هستند که قائم به ذات هستند. درعینحال که اینها به آن ذات متعلق هستند، نهاینکه او بخواهد از این قضیه جدا کند، جنبۀ اینها تدلّی به ذات دارد و قائم به ذات هستند، «با سبقت گرفتن این ذیوجود» یعنی علم پروردگار بر این مُثل بر علم پروردگار بر جزئیات خارجی و اعیان خارجی سابق است؛ این مُثل جنبۀ وساطت را نسبت به علم پروردگار و نسبت به آن جزئیاتی که ما در عالم خارج هستیم دارند. اگر این مُثل نبودند خدا هم به هیچ چیزی علم نداشت و جاهل محض بود. «این از افلاطون اشتهار پیدا کرده است».
- . منظومه، ج 3، ص 575.

