جلسه ۱۷۷
7فَجعَلَ عِلمَه تَعالیٰ بِالأشیاء مُنفصلاً عَن ذَاتِهِ ذَا شَیئیةِ وُجودٍ سَابقاً عَلی الأشیاء و هُو المُثلُ النُّورِیةِ الَّتی سَیَجیءُ إثباتُها فِی الفَرِیدَةِ المَعقودَةِ لِبیانِ الأفعالِ و لکنَّها لَیَستْ مَناطُ عِلمِهِ التَّفصیلی بِالأشیاءِ عِندنا لِکونِها مُتأخِّرَةَ الوُجود عنه تَعالی و عَن عِلمِه بها.1
«علم تعالیٰ را به اشیاء، جدای از ذات میداند دارای شیئت وجودی است که این وجود سابق بر اشیاء دیگر است»؛ بر اشیاء منفصله و اشیاء تفصیلیۀ خارجی.
این علم پروردگار به مُثُل تعلق میگیرد و منفصل و جدای از ذات او است و اتکا به ذات دارد؛ «اینها مثل نوریهای هستند که خودشان بنفسه ظاهر هستند و غیر را اظهار میکنند و بهوجود میآورند؛ از این نظر نوریه میگویند که آن ماهیات اجزای خارجی بهواسطۀ اینها روشن است چون النورُ ظاهرٌ بِنفسه و المُظهِرُ بِغَیره. حتی میگویند: این خروسهایی که میخوانند اوّل آن خروس مُثُل افلاطونی خوانده است بعد این خروسهایی که در این دنیا هستند همه شروع به قوقولیقوقو میکنند! یا مثل الاغ و امثالذلک، فقط راجع به خروس نیست بقیه چیزها هم هستند!
«اثباتش در فریدهای که معقود است برای بیان افعال که بعد از این فریده است مطرح میشود.» این مُثل افلاطونیه در آنجا مطرح میشود. ما توضیح بیشتری در اینجا نمیدهیم. قبلاً خدمتتان عرض کردم که عرفان نظری در مُثل افلاطونیه صحبت و بحث دارد، اینطور نیست که حالا فرض کنید یک مثل افلاطونیهای هست و فلان امثالذلک، البته ما تا حدودی این را قبول داریم منتها به آن کیفیتی که ـ بعداً ـ برای ما بیان شده است تفاوت دارد. ما تا حدودی [قبول داریم و] اینطور نیست که نباشد.
[ولى در عين حال نمىتوان مثل را مناط علم تفصيلى به اشياء قرار داد و از نظر ما اين رأى صحيح نيست چه آنكه مثل وجوداً از حق تعالى و از علمش به آنها متأخّر مىباشند.]
وقتی که ما آن عالَم را عالَم سِعِی و کلی بدانیم دیگر در آنجا اشیاء تفصیلاً وجود ندارند.
- . منظومه، ج 3، ص 575 و 576.

