جلسه ۱۷۸
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۸
4شما در آنجا نشستهاید و بنده هم در اینجا نشستهام، کجا عرفان پیدا میشود؟! حالا این بحث افتراق مکانی است، اگر همین افتراق را در حدود ماهوی شخص قرار دهید وقتی که ماهیتی در اینجا هست و ماهیتی هم در مقابلش هست، چگونه میخواهند اتحاد برقرار کنند؟! اتحادی نیست بلکه مغایرت است، این معرفت نیست این مغایرت است، این جهل است و چون خداوند متعال با همۀ مخلوقاتش متحد است لذا به مخلوقاتش معرفت دارد، این مطلب از این باب است. نهاینکه این بالا ایستاده و اشراف دارد! این اشراف فقط برای حدود عرضی است. اگر یک گربه هم جلویتان باشد شما به او اشراف دارید و فقط به حرکتش اطلاع پیدا کنید اما اینکه در مخیّلۀ گربه چه میگذرد آیا اطلاع دارید؟! این را معرفت میگویند؟!
اینکه الآن چه قصدی دارد و به کدام سمت میخواهد برود آیا شما اطلاع یا معرفت دارید؟! معرفت ندارید. فقط میبینید یک چیزی در اینجا هست؛ یک حیوان چهارپایی در اینجا هست که حرکت میکند. اینها معرفت محدود است چون الآن نفس شما با این عَرَض متحد شده است لذا شما این عَرَض را در این محدوده میبینید ورای او را که دیگر نمیبینید پشت را که دیگر نمیبینید، احساسی که دیگر [به او] ندارید. پس برای رسیدن به این احساس لازمهاش این است که این بینونیت و این مغایرت برداشته شود یعنی شما بیایید، بیایید، نزدیک این حیوان بیایید و بعد بروید، بروید داخل در این حیوان بروید بعد در آنجا خودتان را که یافتید بعد بیرون میآیید حالا که نگاه میکنید میفهمید اینجا چه خبر است.
تعریف ولایت بر نفوس
این اولیا که بر افراد اطلاع دارند اینطور است یعنی میآیند میآیند این [داخل] میروند، وقتی که این داخل رفتند، شد یک، بعد بیرون میآیند بیرون میآیند ـ اینکه میگویم: بیرون میآیند دارم مثال میزنم ـ بیرون میآیند بیرون میآیند و بعد حالا که بیرون آمد از همه چیزش خبر میدهد این کار را آنها میتوانند بکنند [ولی] ما نمیتوانیم.

