جلسه ۱۷۹
توضیحات:
70. غرر في ذكر الأقوال في العلم و وجه الضبط لها
جلسه ۱۷۹
9فَقالوا إنَّ ذاتَه تَعالیٰ عِلمٌ إجمالیٌ بِجَمیعِ ما سِواه لا تَفصیلیٌ لِکَونِهِ واحداً بَسیطاً و الأشیاء مُختلفةُ الحقائق و کَیفَ یُمکِن أنْ یَکونَ صُورةُ الشَّمسِ مَثلاً فِی ذِهنِنا عِلماً بِالشَّمسِ و القَمَرِ و الحَجَرِ و المَدَر.1
«[آنها گفتند که] ذات تعالیٰ علم اجمالی به جمیع ماسوا دارد و علم تفصیلی ندارد» حتی عقل هم میگوید، «چون او واحد بسیط است» و واحد بسیط متعیِّن نمیشود. «اشیاء همه مختلفةالحقایق هستند» و دیگر در آن واحد بسیط جایی ندارند. «چگونه میشود صورت شمس در ذهن ما، علم به شمس، قمر، حجر و مدَر باشد؟!» آن صورت شمس برای شمس است و دیگر برای قمر و اینها نیست. اگر ذات خدا بسیط است بنابراین اشیاء مختلف آنجا چهکار میکنند؟! اگر ذات خدا مرکب است پس شمس، قمر، حجر، مدَر، خر، گاو، گوسفند و امثالذلک است و این یک معجونی است! خلاصه یک چیزی است مثل آش پشتپا!
و رُبَما أورَدُوا مِثالاً و قَسَّموا حَالَ الإنسان فِی علمِهِ إلی ثَلاثةِ أقسام أحدُها أنْ یَکونَ عُلومُهُ تَفصیلیةً زَمانیةً عَلی سَبیلِ الانتقالِ مِن مَعقولٍ إلی مَعقولٍ مَعَ شَوبِ تَخَیلٍ.2
اینها مثالی را آوردهاند و حال انسان را در علمش به سه قسم تقسیم کردهاند؛ گفتهاند که میشود این سه قسم را برای انسان تصور کرد؛ یکی اینکه علوم او تفضیلیۀ زمانیه باشد بر سبیل انتقال از یک معقولی به معقول دیگر بااینکه مثلاً یک تخیلی هم دارد.
یعنی علوم انسان از یک امری پیدا میشود و زمانی است یعنی کمکم برای انسان پیدا میشود، مثلاً عقل را تصور میکند و نورانیت عقل را مثلاً از شمس میگیرد و میگوید: چون شمس نورانی میکند و اشیاء را روشن میکند پس علم هم اشیاء را روشن میکند. این «شوب تخیل» یعنی با یک تخیل مادی و یک صورت خیالی توأم است. مرحوم حاجی در همین حاشیه نوشتهاند که چطور انسان معقولات را از همین محسوسات و اینها میگیرد.
و ثانِیها أنْ یَکونَ لَه مَلکة تَحصُلُ مِن مُمارَسَةِ العلوم.3
- . منظومه، ج 3، ص 581.
- . منظومه، ج 3، ص 582.
- . منظومه، ج 3، ص 582.

