جلسه ۱۸۰
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
غُررٌ فی أنَّ عِلمَهُ بِالأشیاءِ بِالعَقلِ البَسیط وَ الإضافَةِ الإشراقیة.
الذاتُ عِلةٌ لِذاتِ ما عَدا *** وَ العِلمُ لِلعلمِ وَ حَیثُ اتَّحَدا بِما تَلونا لَکَ عِلَتاهُما *** فَاقضِ بِأنْ وُحِدَ مَعلولاهُما فَعِلمُهُ قَد کَانَ نُوریَتَه *** وَ کانَ نُوریَتُهُ قُدرَتَه قُدرَتُهُ انتِسابِهُ الإشراقی *** وَ فِیضُهُ المُقَدَّسُ الإطلاقی1 مرحوم حاجی بعد از اینکه در بحثهای گذشته صفات را عین ذات قرار دادند و علم ذات را به ذات عین خود ذات دانستند، قدرت را هم عین علم دانستند از این لحاظ با توجه به مسائل گذشته یک مطلب بهدست میآید و آن اینکه حقیقت اشیاء که از وجودِ مطلق و فیض مقدّس اطلاقی ـ نه تقییدی ـ سرچشمه میگیرند عبارتاند از قدرت پروردگار در تقیید این فیض مقدّس و آن وجود مطلق بهواسطۀ قدرت پروردگار ـ که خود قدرت عین آن وجود و عین آن ذات است ـ که عبارت از اضافۀ اشراقیه است به صور و به مظاهر مختلف درمیآید.
جمیع معلولات عین ذات باری
حالا از این بیان استفاده میشود که اوّلاً: صفات باری عین ذات او است، ثانیاً: معلولات باری عین قدرت او است که عبارت از اضافۀ اشراقیه است بنابراین جمیع معلولات عین ذات باری است و عین علم و قدرت او خواهد بود. این مجملِ این بحثی است که در آن هستیم. البته ایشان در اینجا مطالب را بهطور مفصل بیان میکنند و از ناحیۀ برهانی مطلب را به این شکل بیان میکنند و میفرمایند که ما یک ذات داریم و یک علم به ذات داریم که هرکدام از اینها برای یک معلولی علت هستند؛ ذات علت برای ماسویٰ است و علم به ذات برای علم به ماسویٰ علت است چرا علم به ذات برای علم به ماسویٰ علت است؟! چون ذات علت است و چون علم به ذات مساوی با ذات است بنابراین در اینجا گرچه ظاهراً معلول مختلف است ولیکن علتش واحد است که همان ذات است و علم به ذات عین ذات است پس علت واحد است بنابراین معلول هم باید واحد باشد که آن معلول عبارت از جمیع ماسویٰ است که آنهم باید واحد باشد؛ وقتی که واحد شد پس آن معلول ظِلِّ و سایه ذات میشود که وجود حضوری دارد نه ذهنی؛ وجود حضوری در ذات دارد.
- . منظومه، ج 3، ص 585.

