اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية

جلسه ۱۸۰

4
  • انمحاء تمام عوالم مادی و مجرد در ذات

  • حضور تمام عوالم در علم ربوبی به‌واسطۀ اضافۀ اشراقیه

  • روی این حساب تمام عوالم اعمّ از مجرد و مادی منمحی هستند و مفصلاً در علم ربوبی حضور دارند و این حضورشان هم به‌واسطۀ اضافۀ اشراقیه است، نه به‌واسطۀ همین انوار حسّیه‌ای که ما مشاهده می‌کنیم. در انوار حسّیه ما می‌بینیم که یک چیزی روشن می‌شود یا نور حسّیه افول دارد، شرق دارد، غرب دارد، برای آن می‌توانیم ثانی تصور کنیم که یک نور اینجا بیفتد این نور جای دیگر بیفتد اما این اضافات اشراقی دیگر ثانی‌بردار نیست چون تمام اینها همان وجود فیض مقدّس است که تنازل پیدا کرده است.

  • مراتب وجود، عین ذات پروردگار

  • لذا دیگر ثانی برای او نمی‌شود تصور کرد چون برای وجود نمی‌شود ثانی تصور کرد بنابراین چون وجود عین ذات پروردگار است مراتب وجود نیز عین ذات پروردگار است و شهود در آن وجود و شهود در آن ذات دارد.

  • غُرَرٌ في أنَّ عِلمه تَعالى بِالأشياء بِالعَقل البَسيطِ و الإضافةِ الإشراقيةِ.

  • الذّاتُ أیْ ذاتُهُ تَعالیٰ عِلَةٌ لِذاتِ مَا عَدَا هُوَ کُلُّ الوُجوداتِ المُمکِنَةِ المُجَرَدةِ و المادِّیَةِ و العِلمُ لِلعِلمِ أیْ عِلمُهُ بِذاتِهِ عِلَةٌ لِعِلمِهِ بِما عَداهُ لِما عَرَفتَ أنَّ العِلمَ بِالعِلَةِ مُستَلزِمٌ لِلعِلمِ بِالمَعلولِ وَ حَیثُ اتَّحَدا ـ الألفُ لِلإطلاق ـ بِما تَلونَا لَکَ مِن أنَّ صِفِاتَهُ عینُ ذاتِه و أنَّ ذَاتَهُ وَ عِلمَهُ بِذاتِه لا تَغایُرَ بَینَهُما أصلاً عِلَّتاهُما ـ فاعِلُ اتَّحَدَ وَ ضَمیرُهُ رَاجِعٌ إلی ذاتِ مَا عَدا وَ العِلمُ بِما عَدا ـ وَ المُرادُ بِالعِلَتَینِ الذّاتِ المُقَدَّسَةِ تَعالَتْ وَ عِلمِه بِهِ فِإذا حَکَمتَ بِاتِّحادِ العِلَتَینِ فَاقْضِ بِأنَّ وُحِّدَ مَعلولاهُما أیْ مَعلولَا العِلَتینِ و هُما ذَاتِ ما عَدا وَ عِلمِه تَعالیٰ بِها وَ إلاّ لَزِمَ صُدورُ الکَثیرِ عَنِ الواحِد هٰکَذا حَقَّقَ المَقام العَلامة الطوس قُدِّسَ سِرُّه.1

  • [فصل در بيان اينكه علم حق‌تعالى به اشياء به عقل بسيط بوده و اضافۀ علمش، اضافه اشراقيه مى‌باشد.]

  • [ذات تعالیٰ] برای ذات ماعدا علت است و [ماعدا شامل] تمام وجودات ممکنه از مجرده و مادی است. و علم هم علت برای علم است، علم خداوند به ذات خودش برای علمش به ماعدای خودش علت است چون علم به علت، مقتضی علم به معلول است زیرا معلول جدای از علت نیست. الف برای اطلاق است. چون قبلاً گفتیم که صفات پروردگار با ذات عینیت دارند و اصلاً بین ذات و علم به ذات تغایری نیست و متحد هستند، حالا چون علت این دوتا متحد است ـ کلمۀ «علّتا» فاعل اتحد است و «هما» به ذات ماعدا و علم به ماعدا برمی‌گردد ـ یعنی علت ماعدا و علت ذات ماعدا هردو یکی است که آن ذات پروردگار است، حالا آن دو علت که واحد هستند یکی ذات مقدّس است که بزرگ است و یکی هم علم او است ـ (در اینجا اشتباهاً علّیتُهُ نوشته است) ـ این علم و این ذات هردو واحد است وقتی هر دو علت واحد شد حالا بگو که معلول‌هایشان ـ معلول علت ـ هم یکی است؛ آن دوتا چیست؟! ذات ماعدا و علم تعالیٰ به ماعدا.

    1. منظومه، ج 3، ص 586.