جلسه ۱۸۰
5والاّ لازم میآید که کثیر از واحد صادر شده باشد و این محال است. مرحوم محقق طوسی مطلب را اینطور بیان کرده است.
نه آنطوریکه صدرالمتألّهین فرموده است که منظور محقق طوسی این است که چون معلول مرتبۀ نازلۀ علت است بنابراین با علت اتحاد دارد که اشکال به آن وارد شود که در معلول جنبۀ کثرت هست که در علت نیست، نه! منظور محقق طوسی اینطور بود [که عرض شد].
فَعِلمُهُ تَعالی قَد کانَ نُورَیَّتَهُ لٰکِن لَا النُّوریَةُ المَصدریَةُ بَلِ الحَقیقیة وَ لَا النُّوریَةُ الحسّیةُ العَرضیةُ العَدیمةُ الشُعورُ المُنبَسِطَةُ عَلی ظَواهِرِ السُّطُوح المُظهِرةُ لِلمُبصَرات خَاصَةً اللاَحَقِ بِهَا الأفولُ المُمَکِّنَةَ لِلثّانی.1
«علم خداوند متعال عبارت از همان اضافۀ اشراقیه است؛ نوریت پروردگار است، نهاینکه علم پروردگار جهت مصدری و انتسابی دارد و ارتباط بین دو شیء است؛ نهاینکه نوریت مصدری است که صرف انتساب بین شیء و شیء دیگر است بلکه نوریت واقعی است و نوریت حسّیۀ عرضیه که عدیمةالشعور است نمیباشد مثل همین نور چراغ و لامپ که از ظواهر سطوح پخش میگردند و میبینید که افول به آن عارض میشود (اگر شما کلید را بزنید خاموش میشود) و میتواند ثانی برای خودش را متحقق کند.
این نور خدا اینطور نیست و ثانی ندارد بلکه یکی بیشتر نیست؛ یک اضافۀ اشراقی بیشتر نیست درحالیکه نور چندتا است؛ این نور اینجا میافتد همینطور جای دیگر میافتد، همۀ اینها انوار هستند و میشود برای آن ثانی تصور کنیم، الآن کلید را میزنیم چراغ را دوباره روشن میکنیم ثالثی برایش تصور میکنیم و امثالذلک.
بَلِ النُوریَةُ الوُجودیةُ المُستَقِلَةُ الحَیَّةُ القَائِمُ بِها مَواضِعُ الشُّعورِ المُستَمَرةُ وَ غَیرُ المُستَمَرة وَ غَیرُهُما النافِذَةُ فِی أعماقِ الأشیاء وَ بَواطِنِها أیضاً المُظهِرَةُ لِکُلِّ الماهیات و لا أفولَ لَها وَ لا تَغَیُّرَ حَالٍ و لا ثَانیَ لَها و لا أمثالَ وَ کَانَ نُوریَّتُهُ قُدرَتَه فَعِلمُهُ قُدرَتُه.2
«نور پروردگار نوریت وجودیۀ مستقلۀ حیّهای است که آن مدارک شعوری که در عقول کلیۀ مستمره است قائم به این نوریت هستند» یعنی حدوث زمانی ندارد «و غیر مستمر است» مانند نفوس ـ البته به غیر از شخصی که کامل است ـ «و غیر آنها که اینها مدرک شعور عقلی ندارند». تمام اینها قائم به آن نوریت وجودیهای هستند که آن اضافۀ اشراقیه از ناحیۀ پروردگار است «و این در اعماق اشیاء نفوذ کرده است» و ذات اشیاء قائم به آن اضافۀ اشراقیه و اضافۀ آن نور منبسط است که متکی به آن حقیقت وجودیه هست و «تمام ماهیات بهواسطۀ این نور وجودی پروردگار روشن میشوند» و غیر از آن، همۀ ماهیات عدم صرف هستند.
- . منظومه، ج 3، ص 588.
- . منظومه، ج 3، ص 589.

