جلسه ۱۸۱
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۱
6علم و قدرت اوصاف اضافی وجود
به عبارت دیگر میخواهم بگویم که حیات یک وصف انتزاعی از وجود است غیر از علم و قدرت که اینها اوصاف اضافی هستند، و با خود این وجود و با خود حیات تفاوت دارند گرچه آقایان هرسهتا را به یک رشته کشیدهاند و [گفتهاند که] علم و حیات و قدرت همه از اوصاف ذات هستند و...
تلمیذ: ببخشید یعنی خود وجود؟!
استاد: خودش یعنی همین وجود؛ مثل اینکه ما عبارتٌ اُخریٰ دیگر قرار دادیم.
تلمیذ: مُترادفیناند؟!
استاد: بله، مترادفین از نظر مصداقی هستند نه از نظر مفهومی.
تلمیذ: از نظر مفهومی چه فرقی بین اینها هست؟!
ارتباط وجود و حیات
استاد: از نظر مفهومی حیات یعنی بقاء و استمرار یعنی در واقع وجودی که باقی است به او وجود حی میگویند. چرا به زید حی میگویند؟ چون بقاء دارد. بقاء هم دارد بهخاطر اینکه بدنش بقاء دارد چون بدن زید بقاء دارد لذا میگویند: زید حی است اما شما فرض کنید که غیر از این بقاء زید یعنی خود همین کیفیت سرپا ایستادنِ زید یک وصف دیگری را بهعنوان حیات میبینید؛ زید درعینحال که ایستاده است علم دارد، آن علم، غیر از بقائش است، از لوازم بقائش علم هست ولی باز با بقاء فرق میکند، منبابمثال شخصی هست مثل دیوانه ولی علم ندارد، کسی هست مثل بچه بقاء دارد ولی قدرت ندارد ـ حالا قدرتی که ما میگوییم ولی بهاندازۀ خودش قدرت دارد ـ درهرصورت قدرت و علم دو وصفی هستند که ما میتوانیم آنها را فیالجمله از خود آن ذات جدا کنیم گرچه ملازم هستند ولی در مرتبۀ ذات نیستند ولی حیات جدا شدن از مرتبۀ ذات نیست. مثل اینکه شما سَیَلان را از آب بگیرید، این سَیَلان اصلاً جزء خمیرۀ این آب است شما اگر سَیَلان را از ماء گرفتید یا بخار است و یا یخ و ثلج است؛ نمیشود آبی بدون سَیَلان باشد اصلاً در مرتبۀ این مائیّت سَیَلان هم خوابیده است. باز حیات یک امر دیگری دقیقتر از این قضیه است و آن این است که اصلاً اصل خود وجود یعنی حیات؛ خود وجود یعنی حیات ـ چه اینکه بگویید: حیات چه اینکه بگویید: وجود ـ چون خود وجود یعنی بقاء و استمرار، خود وجود یعنی تکوّن که همین خودش مساوی با استمرار و بقاء است.

