جلسه ۱۸۱
2أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرّحمن الرّحیم
قُدرَتُهُ انتِسابِهُ الإشراقی *** وَ فیضُهُ المُقَدَّسُ الإطلاقی صِرفُ الوجودِ نِسبةً ذهنیةً *** یَنفِی لِذاکَ الصِّفَةُ منفیةً و العلمُ الإجمالی الکمالی لَدَیّ *** عِـلمٌ بِتفصیلٍ بِذاتِ کل شیء لَم تَـک بِالسَّلبِ البَسیطِ فِی الأزل *** لكنَّ مَا بِه انكشافها حَصَل 1 مرحوم حاجی در بیان کیفیت علم باری، از باب اینکه صفات باری عین ذات است، قدرت را با علم یکی میداند. وقتی که عین ذات شد چون ماوراء ذات دیگر چیزی معقول نیست بنابراین تحقق حقیقت اشیاء، عین قدرت ذات است و عین وجود افاضهای و اشراقی ذات است یعنی ذات بهواسطۀ آن فیض مقدّس، اشیاء خارج را محقق و متحقق میکند درحالیکه این اشیاء مابإزائی در خارج نداشتند و به عبارت دیگر خود ذات است که به صُوَر مختلف و گوناگون خود را درمیآورد. از این مسئله عرفا و حکماء ـ چه در نثر و چه در نظم ـ به تعابیری تعبیر میآورند مثلاً مولانا میگوید: «هر لحظه به شکلی بت عیّار درآمد»2 یا حافظ و شمس مغربی در اشعارشان فراوان از این تعبیر تنازل آن ذات به اشکال مختلف بیان میکنند و قائل به وحدت موجود در اشیاء شدهاند و روی همین جهت هم هست که خلاصه بعضیها در این مرام دچار اشتباه شدهاند که این را خلاف عقل و ناشی از خلط عرفا میشمارند درحالیکه مطلب از همین قرار است.
بنابراین چون مابإزائی ندارد و هرچه که هست عین ذات است، انتساب صفات به ذات با انتساب صفات به ما تفاوت میکند؛ در صفاتی که منتسب به ما هستند ذات جدای از صفت است مثلاً عالمیت غیر از ذات است بهواسطۀ این صفت است که آن نفس متصف به این عالمیت میشود. عالم نبوده است بلکه جاهل بود بعد عالم شد. کاتب نبود بعد کاتب شد، مرید نبود مرید شد، ضاحک نبود بعد ضاحک شد و امثالذلک بنابراین ما یک مقابلیتی بین ذات و صفت در خودمان مشاهده میکنیم یعنی جنبۀ اضافی که این صفت بر ذات دارد و بر این ذات حمل میشود. این [کیفیت] صفات در مورد ما است. اینطور میفرمایند.
- . منظومه، ج 3، ص 585.
- . منسوب به جناب مولانا:
هر لحظه به شكلى بت عيّار بر آمد *** دل برد و نهان شد

