جلسه ۱۸۲
7فرض کنید که شما بهاندازهای دور زمین حرکت کنید، اصلاً سیصد هزار کیلومتر در ثانیه دور زمین بگردید، در هر دقیقه در هر پنج ثانیه ـ منبابمثال میگویم ـ مدام طلوع و غروب خورشید را ببینید، بالأخره چه شد؟! همان طلوع و غروب بالفعل را مکرر میبینید، دیگر جلوتر نمیروید یعنی فرض کنید وقتی که بیایید روی زمین بنشینید و بگویید که ده سال دیگر فلان قضیه اتفاق میافتد یااینکه فلان چیز ده سال قبل بوده است همه پیر شدند من که الآن دو دقیقه است که سوار آپولو شدم، چرا همه پیر شدند چرا همۀ ریشها سفید شده است؟! میگویند که آقا شما خیلی از زمان عقب افتادهاید! زمان جلو رفته است و شما هنوز ماندهاید! این حرفها همه چرتوپرت است، این زمان یک حرکتی است که دست من و دست دیگری نیست بلکه کاری که سرعت ما میکند این است که ما را زودتر به حوادثی که جلوی چشم ما نیست میرساند، نهاینکه آن حوادث را برای ما جلوتر میآورد، حوادث سر جایش هست، نظم سر جایش هست، حرکت سر جایش است ولی من که فرض کنید میخواهم بروم تا به چنین قضیهای در عرض ده سال برسم رسیدن من به آنجا فرض کنید که در عرض ده ثانیه میشود پس این مسئلۀ زمان برای ما در اینجا حل نشد، فقط در وقتی قضیه حل میشود که ما از زمان بیرون بیاییم، وقتی که از زمان بیرون آمدیم آنوقت در آنجا اشراف بر زمان پیدا میکنیم یعنی قضایایی که اتفاق نیفتاده است ... اما سریع رفتن و جلو رفتن و عقب رفتن ما هیچکدام به حرکت طبیعی عالم طبع کاری ندارد آن حرکت سر جایش هست، الآن چه من بدانم این زمین و امثالذلک میگردند و چه ندانم میگردند، چه در خانه بنشینم میگردد، چه از خانه بیرون بیایم میگردد.
تلمیذ: این خروج از زمان محال است، زمان از لوازم عالم ماده و طبع است اگر ما قائل باشیم که تمام حوادث طبعی با آن حالت ماده و طبعشان...؟

