جلسه ۱۸۳
توضیحات:
71. غرر في أن علمه بالأشياء بالعقل البسيط و الإضافة الإشراقية
جلسه ۱۸۳
13«علم یک حکمی دارد که برای خدا است» و این جنبۀ ذاتی دارد و خارج از ذات نیست و «معلومی هم که وجود ندارد» یعنی ما حساب این دوتا را از هم جدا میکنیم و میگوییم که علم برای خدا در ازل بوده است ولی معلومی در ازل نبوده است بلکه معلوم همین الآن پیدا شده است. «پس علم عین ذات است ولی معلوم عین ذات نیست.»
عجبا! چطور معلوم عین ذات نیست؟! جناب حاجی از شما بعید است! مگر معلوم غیر از وجود چیز دیگری است و مگر وجود غیر از ذات چیز دیگری است؟! «الف» مساوی با «ب» است و «ب» مساوی با «جیم» است پس «الف» مساوی با «جیم» است. معلومی غیر از وجود نداریم. وجودی غیر از ذات هم نداریم، چطور شما میفرمایید: معلوم غیر از ذات است! پس از کجا آمده است؟! شما بگویید: مراتب مادون ذات است آیا بالأخره خارج از ذات است یا نه؟! از کجا آمده است؟! از کیسۀ خالهاش که نیامده است بلکه همۀ اینها مراتب و تطورات خود ذات هستند.
و العِلمُ بِالشَّجَرِ صِفةٌ لِزَیدٍ مَثلاً بِخَلافِ الشَّجر و هذا کَما أنَّ مَا بِهِ الاِنکِشاف فِی عَالمِ الحسِّ لِلألوان و الأشکال هُو شُعاعُ الشَّمسِ مثلاً و هُو واحدٌ و المُنکَشِفاتُ بِهِ کَثیرةٌ و یُمکِنُ أنْ یُقالَ هُو مِن صُقْعِ الشَّمس و لا یُمکِنُ فِیها.1
«علم به شجر صفت زید است ولی شجر که صفت زید نیست.» پناه بر خدا، چه میگویی حاجی! «همانطوریکه ما به الانکشاف در عالم حسِ برای الوان و اشکال شعاع شمس است این شعاع واحد است اما منکشفات بهوسیلۀ او کثیرهاند»؛ شعاع یکی است ولی یکدفعه چشم باز میکنیم و میبینیم که اینهمه اشیاء منکشفاند.
«ممکن است بگوییم: این شعاع صُقِع شمس است اما در آنجا نمیتوانیم بگوییم» که اینها از صقع ذات هستند.
عرض کردم که این حرفها همه بهجهت این است که اینها به آن عرفان نرسیده بودند، اینها همه مکاشفات صوریه بود. مرحوم حاجی خیلی اهل حال بوده است ولی بالأخره مکاشفاتش همه صوریه بودهاند و جنبۀ معنوی نداشتهاند.
- . منظومه، ج 3، ص 596.

