جلسه ۱۸۴
16أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
این مطلب مرحوم حاجی همان ادامۀ مطالب قبل است و چیزِ اضافی ندارد گرچه ایشان مطالب را توضیح میدهند ولی اضافی ندارد و مسئلۀ جدیدی در مطالبشان نیست، عمدۀ مطلب ایشان روی همان یک نکته دور میزند که «بَسیطُ الحَقیقَةِ کُلُّ الاشیاء» و طبق برهان «کُلُّ ما صَدَقَ عَلیهِ اِسمُ الوُجود بِنَحو بَسیطٍ و بِنَحوِ الاطلاق فَهُوَ یَشمَلُ جَمیعَ الوجودات»؛ هر چیزی که وجود بر او بهنحو بسیط صدق کند. حالا ما کاری به خدا هم نداریم بلکه یک ذات دیگری را فرض میکنیم که وجودش دارای بساطت است و حدّی ندارد، این وجود لاجرم جمیع موجودات را باید شامل شود چون هر موجودی را که شامل نشود و غیریت بین او و وجود صادق شود او را از بساطت میاندازد و به او حد میدهد و حدّ او موجب ترکّب او است بنابراین او دیگر بسیط نخواهد بود، این مطلب را ارسطو فرموده است و البته صدرالمتألّهین هم بسیطة الحقیقة کُلّ الأشیاء را آورده است و برهان برای آن قرار داده است.
بناءًعلیٰهذا علم ذات به ذات از نقطهنظر بساطتی که ذات دارد باید علم به لوازم از نقطهنظر جمیع انحاء وجودات متراوشۀ از ذات باشد؛ هرچه که از ذات تراوش کرده است باید علم ذات شامل آن شود چون ذات بسیط است و بسیط الحقیقة کلُّ الأشیاء بنابراین علم ذات به ذات علم همۀ ماسوا را بهنحو وجودِ رابط [لازم میگیرد] بهنحو وجود به معنای حرفی که اصلاً نفسیتی ندارد، استقلالی ندارد بلکه «لا مؤثِّرَ فی الوجود إلاّ الله و لا هُوَ إلاّ هو و لا غیرَهُ». حتی در حمل که میگوییم: زید زید است حتی در عقل خودمان یک استقلالیتی برای این تصور میکنیم والاّ حملالشیء علیٰ نفسه محال است. حتی در حمل هُوَهُو ما یک استقلالیتی درنظر میگیریم ولی در اینجا آن استقلالیت را هم ندارد و هیچ معنایی ندارد غیر از همان آثاری که جنبۀ ربطی دارند و آن آثار از صُقع ربوبی و صقع ذات متراوش میشود. بنابراین در اینجا هیچگونه جای بحث و گفتگو و صحبتی برای امتیاز ذات از غیر ذات و برای ترکّب ذات و برای استقلالیت غیر ذات باقی نمیماند و همانطوریکه خود ذات عین وجود ماسوا است علم به ذات هم عین علم به وجودات مقیّده و متعیّنۀ ماسوا خواهد بود. این چکیدۀ بحث ایشان است که البته در جلسات گذشته هم راجع به این موضوع بحث کردهاند. حالا هم همان مطلب را ادامه میدهند. خیال میکنم مطلب زیادی...

