جلسه ۱۸۴
17تلمیذ: ایشان در مورد حمل هُوَ هُو...
استاد: حتی در حمل هُوَهُو یک استقلالیتی ما برای این دو ذات درنظر میگیریم و میگوییم که زید خودِ زید است یعنی حتی در ذهن خودمان یک زید مستقل تصور میکنیم و فیالجمله مغایرتی بین این دو برقرار میکنیم بعد این را حمل بر او میکنیم و این مغایرت را نفی میکنیم؛ یعنی آن مغایرت متوهمهای که تابهحال در ذهن بود و شما خیال میکردید این او نیست، در ذهنتان اشتباه میکردید و بهواسطۀ بعضی از مسائل حکم به فرق و امتیاز بین این دو وجود میکردید، نهخیر این همان است و هیچ فرقی با او ندارد. الآن که شما میگویید: این همان است و هیچ فرقی با او ندارد بالأخره در ذهن خودتان شما یک بینونیتی بین این دو ایجاد کردید والاّ معنی ندارد بین یک شیء و خودش حمل کنیم، نمیشود که حمل شیء بر شیء کرد، واقعاً اگر ماهیتی از جمیع جهات از نظر موضوع و محمول باهم یکی بودند، حمل کردن این بر او دیگر به چه معنا است؟! چطور شما میتوانید حمل کنید؟! بالأخره باید یک نحوه مغایرتی فیالجمله ولو وهمی تصور کنید یعنی این زید را غیر از آن زید در ذهن تصور کنید، بعد بگویید: اینکه ما خیال میکردیم این مستقل بود و او هم مستقل بود، اینطور نیست بلکه این همان است ولی در مورد وجود رابط حتی ما این حرف را نمیتوانیم بزنیم. در معنای حرفی این حرف را نمیتوانیم بزنیم یعنی معنای حرفی هیچ وجودی ندارد غیر از وجودِ صُقعِ ذات طرفین، وقتی شما میگویید: «سِرتُ مِنَ البصرةِ إلی الکوفةِ» این ابتدائیت کجا است؟! شما در کجای بصره تکّهای به نام ابتدائیت سراغ دارید؟! هیچ معنا ندارد یعنی مِنَ البصره یک ابتدائیتی است که اصلاً داخل شکم بصره خوابیده است، ما آن را اعتبار کردیم و به آن استقلال دادیم، همانطور که ما در این وجودات هم استقلال میدهیم ولی حقیقت این ابتدائیت در بصره است، اگر حقیقتش در بصره است حقیقت این انسانها هم در صقع ذات است.

