جلسه ۱۸۴
18بنابراین علم به ذات همان علم به لوازم ذات است، لوازم ذات هم بنده و سرکار هستیم و اشخاص دیگر، پس دیگر چیز اضافه و منحاز از ذات نمیتوان تصور کرد تااینکه او را در مقابل ذات قرار دهیم و حکم کنیم، دیگر این مَجد و کمال نیست، اگر بشود تصور کرد که این علم ذات به اشیاء بهواسطۀ اضافه تعلق میگیرد دیگر مجدی برای او نیست، ما هم همینطور هستیم، ما با او چه فرقی کردیم؟! بنده هم یک اضافهای نسبت با شما برقرار کنم، علم به شما پیدا میکنم، یک اضافه با این برقرار کنیم علم به این پیدا میکنم.
تلمیذ: تصور نمیشود کرد یااینکه وجود تکوینی ندارد؟
استاد: همان! چون ندارد نمیشود تصور کرد دیگر.
تلمیذ: تصور ابتدایی که میشود کرد.
استاد: تصور؟ بله همه تصور میکنند، میگوید:
ای هوای تو هوا انگیز *** وی خدایان تو خدای آزار1 بله هر فکر ما خودش یک هوایی است. اگر همۀ مردم اینها را کنار میگذاشتند که دیگر همه باهم آشتی میکردند، اینکه همه بر سر هم میزنند بهخاطر این است که این میگوید که منم جدای از تو! اما اگر گفتیم که من و تو و او، ما و شما و ایشان این سه ضمیر همه یکی هستیم پس دیگر با همدیگر دعوا نداریم. یک دفعه در روزنامه گفتند که دزد به چه کسی میگویند؟! در این مملکت چه کسی دزد است؟! یکی میگفت: دزد دکتر است، یکی میگفت: دزد قصاب است، یکی میگفت: دزد آن است که پشت میز نشسته است، یکی میگفت: دزد آخوند است، هر کسی چیزی گفت اما یک نفر جایزه را بُرد؛ گفت که من تو او ما شما ایشان؛ دزد این شش صیغه است، جایزه را همین شخص برد.
دزد حقیقی
حالا همۀ ما در این جهت که دزد هستیم شریک هستیم؛ اسم خدا را به خودمان و برای خودمان گذاشتیم پس دزدیم. او میگوید که من مستقل هستم و ما میگوییم که ما مستقل هستیم، این دزدی است دیگر! او میگوید که من متلبّس به جمال و جلال هستم، ما میگوییم که نهخیر! ما زیبا هستیم ما جمال و جلال داریم، او میگوید که کبریائیت اختصاص به من دارد، ما میگوییم که نه! اختصاص به ما دارد، او میگوید که من غنی هستم ما میگوییم که ما غنی هستیم. اغنیا که همه...، اینها همه دزد هستند دیگر، اسمهایی که برای او است برای خودشان برداشتهاند، برای خودشان دزدی کردهاند.
- . دیوان سنایی، قصیده 75. موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا.

