جلسه ۱۸۴
21تلمیذ: پس صرف یک امر اعتباری شد؟
استاد: چه؟
تلمیذ: گفتیم مرتبهای که یک امر اعتباری شد؟
استاد: مرتبه.
تلمیذ: بله.
استاد: نه اعتباری نیست حقیقی است.
تلمیذ: شما فرمودید که علم به ذات، علم به آثار را در مقام ذات لازم نگرفته است اما در مقام علّیت، علم علت به خودش علم به معلولش هم است.
استاد: عرض نکردم علم به آثار را لازم نگرفته است، اگر هم گفتم اشتباه کردم، نه! گفتم که علم به ذات مقدّم بر علم به آثار است، از باب تقدّم حرکت ید بر حرکت مفتاح، به این نحو، نهاینکه هیچگونه زماناً فاصلهای باهم داشته باشند. از نظر رتبی مقدّم است ولی نه از نظر خارجی و تکوینی که اصلاً مقدّم معنی ندارد اصلاً تقدّم داشته باشد.
تلمیذ: زمان در آنجا نیست؟
استاد: بله زمان در آنجا نیست.
وَ هذا ما يُعَبَّرُ عَنهُ تارَةً بِالاِنطواء وَ تارَةً بِاِستِتباعِ عِلمِه تَعالى بِذاتِه عِلمَه بِما عَداه. فَذاتُهُ تَعالى عَقلٌ بَسيطٌ و في عَين بِساطَتِه جامعٌ في مَرتَبةِ ذاتِهِ لِكُلِّ مَعقولٍ وَ كُلِّ خَيرٍ وَ كَمالٍ بِنَحوِ أعلىٰ و أبسَطَ و هذا إشارةٌ إلى مسألةِ الكَثرةِ في الوَحدة وَ أنَّ الوُجودَ البَسيط كُل الوُجودات بِنَحوِ أعلى كَما قالَ أرسطاطاليس.1
«گاهی اوقات از این تعبیر به انطواء میشود» یعنی این علم به غیر منطوی در آن علم است «و گاهی اوقات میگویند که استتباع دارد؛ علم او به ذاتش مستتبع علم او به ماعدایش است. پس ذات خداوند متعال عقل بسیط است که در عین بساطت خودش به جنبۀ تجردی که دارد ـ یعنی چون مجرد است ـ در مرتبۀ ذاتش جامع است که همۀ معقولها و هر خیر و کمال را بهنحو أعلیٰ و أبسط شامل است» یعنی حقیقت هر خیری در آنجا است گرچه تنزلش در این عالم هنوز نیست. «این اشاره به مسئلۀ کثرت در وحدت است» یعنی در عین وحدتی که آن عقل بسیط است کثرات هم در او هستند «و وجود بسیط همۀ وجودات است بهنحو أعلیٰ همانطور که ارسطاطالیس گفته است».
- . منظومه، ج 3، ص 599.

