جلسه ۱۸۴
25پس همانطورکه وجود رابط یا معنای حرفی هیچگونه نفسیّت ندارد و فقط آلت و وسیلۀ لحاظ غیر به حسب ذهن است، همینطور وجه آینۀ ظهور حق است از آن جهت که آینه است به حسب عین و خارج، پس هیچگونه نفسیّت ندارد تااینکه بر آن حکم شود که او، او است یا او نیست. پس وقتی که ذات موضوع حکمی قرار میگیرد وجه داخل در صقع ذات است.
پس وقتی خدای واجب تعالی تام و فوق تمام باشد پس وقتی گفتیم که خدا علم به اشیاء دارد ما از موضوع این قضیه وجودِ صرف را اراده کردهایم یعنی همان وجود مجرد از مجالی و مظاهر که به بساطتش کلّ وجودات برایش بهنحو أعلیٰ حاضر میشوند و فیض مقدس (تجلّی اسماء و صفات حق تعالی بر اعیان ثابته) و فیض أقدس (تجلّی ذات بر ذات) از صقع ذات اوست و ربط محض به اوست پس مفاد قضیه این میشود که ذات برای ذات حاضر است یعنی جدای از خودش نیست بهطوریکه علم خداوند به غیر در همین حضور منطوی است، و اگر فیض از صقع و ناحیۀ ذات نباشد لازمهاش تصور موجودی است اکمل از واجب و خدا بلند مرتبهتر از این مطلب است.
چون وجود مأخوذ به حیثی است که فیض از ناحیۀ اوست اکمل از وجود مأخوذ محدود است پس سزاوار است آن وجود اکمل همان واجب باشد.
از اینجا دانسته میشود که هیچ وجودی خارج از حیطۀ وجود واجب نیست.
أللهم صل علی محمد و آل محمد

