جلسه ۱۸۴
6به قول شخصی که میگفت: جو، جو است اگر مشهدی حسن این جو را بخورد، مشهدی حسین میزاید اگر خر این را بخورد کرّهخر میزاید! جو همان جو است فرق نمیکند، همین جو تبدیل به کرّهخر شده است و همین جو هم تبدیل به مشهدی حسین شده است. این بهخاطر این است که قابلیت در وجود محدود نیست و تمام کمالاتی که بر نفس ناطقه مترتّب میشود از وجود سرچشمه میگیرد و دیگر وجود تبعیضبردار نیست، اگر هم عرفا غیر از این را گفتهاند در مطالبشان تجدیدنظر بفرمایند! اینهم از این مطلب.
وَ يَنبَغي أنْ يُعلَمَ أنَّ نسبَةَ الأزلِ إلى مراتِبِ الدَّهر وَ الزَّمان نسبَةُ الوُجودِ الصِرف إلى مَراتبِ الوُجود وَ مِثالُ النِّسبَتينِ في هذا العالَم بِوَجهٍ نِسبَةُ الحَرِكَةِ التَوسطيةِ إلى مَراتِبِ القَطعيةِ وَ الآنِ السيالِ إلى قَطَعاتِ الزَّمان.1
«باید متوجه شویم که نسبت ازل به مراتب دهر و زمان، نسبت وجودِ صرف به مراتب وجود است» که وجودِ صرف در همۀ مراتب وجود ساری و جاری است «و مثال نسبتین در این عالم» [یعنی] نسبت دهر و ازل در این عالم که عالم زمان است ـ البته به یک وجه نه از جمیع جهات ـ «نسبت حرکت توسطیه به حرکت قطعیه است که آن حرکت توسطیه در همۀ اینها وجود دارد و مثل نسبت ”آن“ سیال به قطعات زمان است»
تلمیذ: واقعاً میتوانیم بگوییم که در دهر ازل یک امر حقیقی مشارٌالیه است؟!
استاد: ببینید ما نمیتوانیم مشارٌ إلیه بگوییم چون ما غیر از این مراتب وجود که مراتب عوالم است چیز دیگری به نام دهر نداریم همانطوریکه خدمتتان عرض کردم ما چیزی غیر از خود وجود شیء و حرکت شیء نداریم، خود زمان یک امر اعتباری است مکان هم یک امر اعتباری است که اصلاً حقیقت خارجیه ندارند، درست شد؟! ما آنچه که در خارج داریم فقط خود نفسالشیء و حرکةالشیء است، ما این را داریم ولی عقل از نسبت بین شیء و نسبت بین حرکت آن شیء یا سکون آن شیء یک امری را انتزاع میکند که اسم آن را زمان میگذارد، آن زمان هم دست خودش است کوتاهش میکند و درازش میکند، دیگر این دست خودش است.
- . منظومه، ج 3، ص 596.

