جلسه ۱۸۴
8به عبارت دیگر اگر منبابمثال من کلید را بپیچانم و با حرکت دست من آن کلید هم حرکت پیدا کند، این تقدّم حرکت دست من بر حرکت مفتاح تقدّم دهری میشود و دیگر زمانی نمیشود. درست شد؟! بالأخره ما باید یک نحوه تقدّمی را تصور بکنیم که این بر این مقدّم است. شما اسمش را تقدم عِلّی بگذارید ... اصلاً حتی در خود تقدّم علت بر معلول هم این جنبۀ دهری دارد، نه زمانی، بهجهت اینکه به نفس تحقق علت، معلول هم متحقق است، اصلاً حتی یک «آن» هم فاصله نیست. مگر اینطور نیست که وقتی علت متحقق شد معلول هم یک ساعت بعدش محقق میشود؟! تحقق علت با تحقق معلول مساوی است بدون طرفةالعینی پس این تقدّم چه تقدّمی است؟! تقدّم رتبی؛ تقدّم رتبی یعنی تقدّم دهری.
تلمیذ: بالأخره چیز جدیدی نیست در مورد تقدم و تأخّر داشتیم مثلاً بالذات و بالجوهر و علّی و معلولی، دیگر دهری چیز اضافهای نیست.
استاد: نه چیزی نیست.
تلمیذ: شما فرمودید که یک امر حقیقی است.
استاد: نه، امر حقیقی یعنی مجموعی؛ یعنی اسم مجموعۀ این سلسلۀ علل را دهر میگذاریم، نهاینکه یک امر حقیقی سوای این است؛ نه! دوباره آنهم یک جهت اعتباری دارد، ما مجموعۀ این عوالم را وقتی که جمع میکنیم اسم مجموعهاش را دهر میگذاریم؛ دهر یعنی عالم وجود؛ دهر عبارةٌ اخریٰ عالم وجود است. تقدّم، تقدّم وجودی است. اینطور است، نهاینکه تقدّم زمانی است. خیلی خلاصه و لُری اینطوری است.
و الدَّهرُ روحُ الزَّمان و الأزَلُ روحُ الدَّهر فَالأزَلُ لَيسَ وقتاً موقوتاً و حَدَّاً محدوداً و جُزءاً مِما مَضى مِنَ الزَمان يَغيبُ عَن أجزائِهَ الأُخَر وَ إلاّ كانَ كَمّاً أو مُتِكَمِّماً بَل يَسَعُ القَديمَ و الحادثَ فَيُحيطُ بِالحادث وَ إن لَم يَكُنِ الحادِثُ فيه.1
«دهر، روح و حقیقت زمان است و ازل هم روح دهر است. ازل یک وقت محدودی نیست و یک جزئی از زمان گذشته نیست که از اجزاء پروردگار غایب باشد»، میگویند که خدا از اوّل بوده است یعنی از اوّل، قبل از اینکه عالم را درست کند چند ثانیه قبل آن، خدا بوده است. ازل به معنای وقت نیست که از اجزای زمان غایب باشد و زمان بعد از آن درست شده باشد! «والاّ ازل کمّ بود و قابلیت کمّ داشت بلکه ازل هم به قدیم گفته میشود و هم به حادث گفته میشود، به حادث احاطه دارد اگرچه حادث در ازل نیست، حادث در زمان است نه در ازل»، ولی روحِ ازل شامل زمان هم خواهد شد.
- . منظومه، ج 3، ص 597.

