اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

75. غرر في عموم قدرته تعالى لكل شي‌ء خلافا للثنوية و المعتزلة

جلسه ۱۸۸

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمن الرّحیم

  •  

  • غررٌ في القدرة:

  • و كَونُه نُوراً عَلى القُدرةِ دَلْ‌***لا يَلزمَنَّها حُدوثٌ مَا انفَعَل‌
  • لكنَّ بِالفِعل الشُّعورِ وَجَبَا***فَالحَقُّ مُوجِبٌ و لَيس موجَباً1
  • غررٌ في عمومِ قُدرته تَعالىٰ لِكُلِّ شَي‌ءٍ خلافاً لِلثَّنوية و المُعتزلة:

  • يعطي عمومها عموم الجعل‌***و نفي إعطا القوة للفعل‌
  • و إنَّ عِلم الأوَّلِ فِعليٌ‌***و كَيفَ لا و عِلمه ذاتي‌
  • و الشَّي‌ءُ لم يُـوجَد متى لم يَوجدا***و بِاختيارٍ اختيارٌ مَا بَدا
  • و كَيف فعلنا إلينا فوَّضا***و إنَّ ذا تفويض ذاتنا اقتضـى‌2
  • بحث اوّل مرحوم حاجی در اینجا راجع به اصل قدرت و تحقق قدرت در خداوند متعال است و از باب اصل وجود وارد می‌شوند برای اینکه الوجودُ نورٌ و معنای نور هم الظاهرُ بِنفسِهِ، المُظهِرُ لِغیرِه است پس وقتی که ما حقایق را در عالم مجسّم می‌بینیم و از آن‌طرف ادراک می‌کنیم که وجود اصل همۀ اشیاء است بنابراین اثبات قدرت برای ظهورِ وجود برای صانع اوّلش هست که این عبارت از همان نوریت وجود است و چون وجود نور است پس مظهریت وجود، قدرت آن نور است.

  • نظریۀ متکلمین راجع به قدرت پروردگار و رد مرحوم حاجی بر آنها

  • برگشت مطالبی که در اینجا مطرح می‌شود یک ‌مقداری به همان مسائل متکلمین است که مطرح کرده‌اند؛ آنها در قدرت شرط را صحت فعل و عدم صحت فعل می‌دانند که فعل صدورش صحیح باشد، این را شرط برای قدرت می‌دانند. مرحوم حاجی در اینجا یک اشکالی که وارد می‌کند این است که می‌فرمایند: صحت به امکان برمی‌گردد، تحقق یک فعلی زمانی صحیح است که ممکن باشد. بنابراین امکان ذاتی برای اشیاء است که صحت فعل را می‌طلبد و اگر ما معتقد باشیم بر اینکه قدرت به‌عنوان شرط متأخّرش صحت فعل است که همان امکان ذاتی اشیاء است بنابراین قدرت خداوند متعال جنبۀ استعداد دارد نه جنبۀ فعلیت؛ یعنی خداوند متعال وقتی قادر است که شرط متأخّرش به همین نفس اشیاء خارجی است که اینها بخواهند تحقق پیدا کنند، قبلش قادر نبوده است. درحالی‌که ما می‌دانیم خداوند متعال واجب به ذات است و واجب‌الوجود به ذات واجب‌الوجود مِن جمیع جهات است نه‌اینکه در بعضی از جهات واجب‌الوجود و نسبت به بعضی از جهات ممکن‌الوجود باشد، آن دیگر خدا نیست. وقتی یک ذاتی وجودش واجب بود عوارض آن ذات هم طبعاً واجب است و واجبِ آن ذات هم واجب است والاّ در اصل واجب‌الوجود بالذّات بودن تناقض پیش می‌آید.

    1. . منظومه، ج 3، ص 613.
    2. منظومه، ج 3، ص 617.