جلسه ۱۹۰
4عجیب اینجا است که یک موحد مثل پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نباید دو چیز ببیند درعینحال که دارای احساس است. درعینحال که دارای رحم است درعینحال که دارای عطوفت است اما دو دیدن از جلوی چشمانش برداشته شده است، مشیّت خدا را میبیند که باید انجام بگیرد. ﴿فَٱسۡتَقِمۡ﴾ یعنی این؛ یعنی از آن مرام، فکر، سِرّ و سویدا، طرز راه و روشی که داری و تمام امور را بر طبق ... نباید تخطّی کنی. نباید یک طرف قضیه را بخواهی به نفعت خودت برطرف دیگر بچربانی، اینطور باید باشی. در آن حالِ خود باید استقامت کنی. البته بهنظر میرسد که معنای دیگری هم کردهاند که خیلی [صحیح] نیست. درست شد؟!
خصوصیت راه بزرگان کمّل و تفاوت آن با سایر طرق
خلاصه این باید برای ما درس باشد که بدانیم چه باید کرد و چه راهی را باید رفت. راهی که راه بزرگان کمّلین است راه سلوک حقیقی و اجرای تقدیر حقیقی خدا است. راه اینها این است. راه امثال آقا شیخ حسنعلی این نیست؛ مریض بشود دعا بکند خدا شفا بدهد. کور بشود دعا کند بینا شود، قرض دارد فلان بشود و ... مریدان پیش او میآیند که مشکلی پیش آمده دعا بفرمایید حل شود او هم دوتا قند به آنها بدهد بخورید و ... این راه، راه عرفان نیست. مگر یک سالک یا رفیق و مرید شما نباید مریض شود؟! مگر مرض فقط باید برای دیگران باشد؟! اینهم باید مریض بشود دیگر، اینهم یک بندهای از بندگان خدا است و خدا برایش مرض را تقدیر کرده است، چرا نباید مریض شود؟! ایشان یک جایی بود که تفنگی هم آنجا بود و شخصی هم همراه ایشان بود، نیمهشب یکدفعه دزدی میآید و ایشان به آن شخص میگوید: تیراندازی کن. بعد آن شخص میگوید که شما دعا کنید! چرا تیراندازی کنم تا سروصدا بشود و دزد برود؟! ایشان یک جوابی میدهند که یک جهت آن جواب خوبی است؛ میفرمایند: پس خدا این آلات را برای چه خلق کرده است؟! خلق این آلات برای این است که طبق نظام استفاده شود. بله، اگر این آلات نبودند آنوقت انسان مثلاً از راه دیگر وارد میشود ولی صحبت در این است که مگر قرار بر این است که در دنیا دزدی انجام نگیرد؟! مگر قرار بر این است؟! نه، چه کسی گفته است که نباید دزدی انجام بگیرد؟! مگر مشیّت خدا بر این است که در شهر دزدی انجام نگیرد؟! نه، اصلاً چرا شما ذهنتان را در این میبرید که امشب دزد میآید تا بیدار بنشینید؟! بخوابید دزد هم بیاید [اسباب و اثاثیه را] ببرد! یک وقتی انسان برحسب عادی بر یک امری اطلاع پیدا میکند خب تکلیف است. اما اینکه ما مکلف هستیم به اینکه از غیر راه عادی اطلاع بر یک امری پیدا کنیم و بعد بخواهیم جلوی آن را بگیریم، از کجا است؟! چرا باید اینطور باشد؟! این جلوی تقدیر خدا را گرفتن است! شاید خدا میخواهد آن دزد هم از طریق حرام به یک نوایی برساند. حالا ما چه میدانیم شاید مضطر شده باشد، ما که خبر نداریم، خودش میداند. از کجا میگویید که ما باید جلوی دزدی را بگیریم؟! از کجا میگوید که این قضیه و این حادثه نباید اتفاق بیفتد؟! باید اتفاق بیفتد. چرا نباید اتفاق بیفتد؟! سر امام حسین علیهالسّلام را بریدند خدا هیچکاری نکرد.

